لِلطَّاغِينَ لَشَرَّ مَآبٍ
و بدرستى كه مر نافرمانان و كافران را هر آينه بد بازگشتى است
جَهَنَّمَ
كه آن دوزخست . بنا برين جهنم عطف بيان لشر مآب است
يَصْلَوْنَها
حالكونى كه درآيند در آن جهنم
فَبِئْسَ الْمِهادُ
پس بدفرشيست دوزخ . ازين ترجمه ظاهر شد كه مخصوص بذم محذوف است و تقدير كلام چنينست كه : فبئس المهاد جهنم
هذا فَلْيَذُوقُوهُ . حَمِيمٌ وَ غَسَّاقٌ
اين عذاب دوزخ پس بايد كه بچشيد شما مرارت آن را آب گرم جوشانست است و چرك و ريم اهل جهنم . بنا برين هذا مبتداست و حميم و غساق خبر آن و فليذوقوه جملهء معترضه . على بن ابراهيم روايت كرده كه غساق واديى است در جهنم كه در آن سيصد و سى قصر است و در هر قصرى سيصد خانه و در هر خانه چهل زاويه و در هر زاويه مارى و در هر مارى سيصد و سى عقرب و در نيش هر عقربى سيصد و سى كوزه از زهر كه اگر عقربى از آن عقربها زهر خود را فرو ريزد جميع دوزخ و اهل دوزخ را فرا گيرد
وَ آخَرُ
و عذابى ديگر مر ايشانراست كه اين صفت دارد كه
مِنْ شَكْلِهِ
از مثل و مانند آن چيزيست كه ذكر كرديم
أَزْواجٌ
خبر « و آخر » است يعنى و عذابى ديگر موصوف بصفت مذكوره اصنافى است . و خزنهء دوزخ بر رؤساء كفار گويند وقتى كه جمعى از تابعين ايشان با ايشان داخل دوزخ گردند
هذا فَوْجٌ
اين تابعين شما گروهىاند
مُقْتَحِمٌ مَعَكُمْ
برنج و سختى درآيندگان در دوزخ با شما . پس متبوعين بتابعين دعاى بد كنند
لا مَرْحَباً بِهِمْ
اى لا سعة عليهم يعنى هيچ وسعتى مباد بر ايشان
إِنَّهُمْ صالُوا النَّارِ
بدرستى كه ايشان درآيندگانند در آتش دوزخ مانند ما . و چون اتباع اين دعا را از متبوعين و رؤساء خود بشنوند
قالُوا
گويند ايشان بمتبوعين
بَلْ أَنْتُمْ لا مَرْحَباً بِكُمْ
بلكه شما سزاواريد به اينكه بگويند در حق شما كه وسعت مباد بر شما به جهت ضلال و اضلال شما
أَنْتُمْ قَدَّمْتُمُوهُ لَنا
شما مقدم داشتيد عذاب و موجبات عذاب را براى ما
فَبِئْسَ الْقَرارُ
پس بد قرارگاهيست دوزخ . درين جا نيز مخصوص بذم محذوفست أى فبئس القرار جهنم .