مزين گردانيديم
فَإِذا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ
پس آن گاه او در باب بعث جدال كنندهايست هويدا
وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلًا
و بزد براى ما مثلى كه آن خورد كردن استخوان پوسيده است بدست و نفى قدرت ما كردنست بر احياء موتى
وَ نَسِيَ خَلْقَهُ
و فراموش كرد آفريدن ما او را ، از روى عناد
قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ
گفت كيست كه زنده كند استخوان را
وَ هِيَ رَمِيمٌ
و حال آنكه پوسيده شده باشد ؟ و چون رميم فعيل بمعنى مفعول است و در فعيل بمعنى مفعول علامت تأنيث نمىآرند بنا برين « و هى رميمة » نگفت و بعضى گفتهاند كه رميم اسم جامد است نه صفت لهذا تأنيث داخل آن نشده
قُلْ
بگو اى محمد
يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ
زنده مىكند آن استخوان را آن قادرى كه بقدرت كاملهء خود بيافريد آن را اول بار .
قاضى ناصر الدين بيضاوى گفته كه : و فيه دليل على ان العظم ذو حيات فيؤثر فيه الموت كسائر الاعضاء . يعنى درين قول دليلست بر اينكه استخوان خداوند حياتست پس اثر مىكند در آن موت مانند سائر اعضاء
وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ
و او بر همه آفريدهها داناست و بعلم كامل خود تفاصيل مخلوقات و كيفيات آفريدن آن را ميداند پس دانا خواهد بود باجزاى اشخاص معينه و باصول آن هر چند آنها پوسيده شده باشند و مأكول سباع و هوام گرديده و قادر خواهد بود بر حفظ آنها و بر ضم بعضى از آن بر بعضى و اعادهء آن بر نهجى كه قبل ازين بوده چنانچه در كتاب احتجاج روايت كرده كه سايلى از حضرت صادق عليه السّلام از حقيقت بعث پرسيد و گفت « و البدن قد بلى و الاعضاء قد تفرقت فعضو ببلدة يأكله سباعها و عضو باخرى تمزقه هوامها و عضو قد صار ترابا يبنى به مع الطين فى حائطة و انى له بالبعث » ؟ حضرت در جواب فرمود كه
« ان الذى انشأه من غير شيء و صوره على غير مثال كان سبق اليه قادر ان يعيده كما بدأه »
پس آن سايل گفت اوضح لى ذلك . حضرت فرمود
« ان الروح مقيمة فى مكانها روح المحسن فى ضياء و فسحة و روح المسىء فى ضيق و ظلمة و البدن يصير ترابا كما منه خلق و ما يقذف به السباع