ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ
اينست صنع پروردگار كه غالب است بر مملكت خود ، داناست بر ظواهر و بواطن اشيا
وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ
اى قدرنا مسيره فى منازل يعنى و ماه را تقدير كردهايم به جهت سير آن منازل بيست و هشت گانه را كه هر شب در منزلى از آن منازل مذكور باشد و از آن نگذرد و كوتاهى نيز نكند از رسيدن بدانجا ، و تزايد و تناقص نور آن بحسب بعد و قرب آفتابست پس هر چند كه در منازل خود بآفتاب دور تر شود نور او مىافزايد و چون قريب بآفتاب شود بتدريج نور آن كم گردد
حَتَّى عادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ
تا آنكه برگردد و در آخر شهر كه قريب به اجتماع است به صورت هلال مانند چوب خوشهء خرماى كهنه در باريكى و كجى . على بن ابراهيم باسناد خود از داود بن محمد نهدى نقل كرده كه ابو سعيد مكارى كه از رؤساء واقفه بود روزى به حضرت امام عالىمقام على بن موسى الرضا عليه الصلاة و السلام از روى عناد و انكار گفت : مرتبهء تو به آن رسيده كه دعوى كنى آنچه را كه پدر تو دعوى آن كرد ؟
حضرت او را نفرين كرد و فرمود : انا من ابى و ابى منى و انا و ابى شىء واحد . يعنى من از پدر خودم و پدر من از منست و هر دو يك مرتبه داريم پس ابو سعيد گفت از تو مسألهاى ميپرسم امام فرمود بپرس هر چند از من قبول آن نخواهى كرد گفت : چه مىگويى در حق مردى كه در وقت مرگ گويد كه هر بندهء قديم كه مراست آزادست . تا چه مدت آن بنده را قديم توان گفت ؟ حضرت امام عليه السّلام فرمود هر مملوك كه مدت شش ماه در ملك او در آمده باشد قديم و آزادست . ابو سعيد گفت اين معنى را از كجا مىگويى ؟ امام فرمود از آنجا كه حق تعالى فرموده :
وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتَّى عادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ
و شاخ خوشهء خرما در عرض ششماه قديم و كهنه مىشود . و چون ابو سعيد از خدمت حضرت بيرون رفت بنا بر نفرين حضرت فقر و فاقه او را چنان فرو گرفت كه به قوت شب قادر نبود و در آخر نابينا شده باسفل السافلين شتافت .
لَا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ
نيست آفتاب سزاوار مر او را اينكه