چون در درخت خرما عجائب صنع الهى مندرجست ، بنا برين بمقابلهء اعناب ذكر تمور كه جمع تمر بمعنى خرماهاست نكرد تا از آن پى ببدايع صنع ربانى ببرند .
وَ فَجَّرْنا فِيها مِنَ الْعُيُونِ
و روان كرديم در زمين بعضى از چشمه هاى آب را تا به آن مزارع و بساتين خود را سيراب گردانند . و اين جمله را آفريديم
لِيَأْكُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ
تا بخورند از ميوهء آنچه ذكر كرديم يعنى از ميوهء جنات بنا برين ضمير ثمره راجع بمذكور است و بعضى گفتهاند كه ضمير من ثمره راجع بخداى تعالى است و اضافهء ثمر خداى تعالى بواسطهء ادنى ملابست است كه آن خلقت خداى تعالى است ميوه را يعنى آفريديم جنات را تا بخورند از ميوهء خداى تعالى يعنى از ميوهاى كه خداى تعالى آفريدهء است در آن جنات . درين صورت در آيه التفات از تكلم است بغيبت .
وَ ما عَمِلَتْهُ أَيْدِيهِمْ
و به عمل نياورده آن ثمر را دستهاى ايشان بلكه حق تعالى بفضل كامل خود آن را براى ايشان ايجاد كرده ، بنا برين كلمهء ما در عملته نافيه است و مىتواند كه بمعنى الذى باشد و معطوف باشد بر ثمره به اين تقدير كه « ليأكلوا من ثمره و من الذى عملته ايديهم » يعنى تا بخورند از ميوهء آن چيزى كه به عمل آورده آن را دستهاى ايشان از جنس شيره و دوشاب و فواكه و امثال آن
أَ فَلا يَشْكُرُونَ
آيا پس شكر نمىكنند عباد منعم حقيقى را بامثال اين نعمتهاى گوناگون
سُبْحانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْواجَ كُلَّها
مبراست از جميع نقص و پاك است از همه عيب آن خدايى كه آفريد انواع و اصناف اشيا همهء آن را . و بيان ازواج و اصناف مىكند كه
مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ
از آنچه ميروياند زمين آن را از جنس نباتات و اشجار و اثمار
وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ
و از آنچه بهم ميرسد از نفسهاى آدمى و از ذكر و انثى و سياه و سفيد
وَ مِمَّا لا يَعْلَمُونَ
و از آنچه كه نميداند آن را خلايق مانند مصنوعاتى كه در اقطار سماوات و در تخوم ارضين است .
[ سوره يس ( 36 ) : آيات 37 تا 40 ]
وَ آيَةٌ لَهُمُ اللَّيْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهارَ فَإِذا هُمْ مُظْلِمُونَ ( 37 ) وَ الشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ ( 38 ) وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتَّى عادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ ( 39 ) لا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لا اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ ( 40 )