دو واقع شده باشد .
منقولست كه چون ام شريك نفس خود را به پيغمبر بخشيد عايشه گفت چيست حال شما اى زنان كه نفسهاى خود را مىبخشيد بدون مهرى ؟ و ندانست كه ساعتى در فراش بهترين خلايق عرش و فرش صلوات اللَّه عليه و آله باخلاص بدون نفاق بسر بردن بهترين نعمتهاى عالمست تا بقليلى از از مهر چه رسد . و بعد ازين ماجرا آيت مذكوره نازل گرديد پس عايشه به حضرت رسالت پناه صلى اللَّه عليه و آله گفت كه خداى تعالى در همه حال در تحصيل مراد تو مسارعت مينمايد حضرت فرمود اگر تو نيز اطاعت امر خداى تعالى كنى خداى تعالى مسارعت كند در تحصيل مراد تو
قَدْ عَلِمْنا
بتحقيق دانستهايم ما .
ما فَرَضْنا عَلَيْهِمْ
آنچه فرض كردهايم در امت تو
فِي أَزْواجِهِمْ
در زنان ايشان از شرايط نكاح و تعيين مهر و حصر بر چهار زن
وَ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ
و در آنچه مالك شده دستهاى راست ايشان از شرايط ملكيت و حلال گردانيدهايم زنان را به تو به مجرد هبه و آن را خاصهء تو گردانيدهايم
لِكَيْلا يَكُونَ عَلَيْكَ حَرَجٌ
تا آنكه نباشد بر تو گناهى و كار بر تو وسيع باشد بنا برين
لِكَيْلا يَكُونَ عَلَيْكَ حَرَجٌ
متعلق است بقول خداى تعالى كه فرموده : «
إِنَّا أَحْلَلْنا لَكَ
» و آيت : قد علمنا تا لكيلا يكون جملهء معترضه است اشارت بر اينكه توسعه و تضييق مرجوع بعلم الهى و بحكمت و مصلحت اوست تعالى شأنه عما يقولون
وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً
و هست خداى تعالى آمرزندهء مهربان .
قبل ازين گذشت كه حق تعالى به پيغمبر صلوات عليه و آله فرمود كه زنان خود را مختار گردان ميان بودن با تو و ميان اختيار نفس خود و زنان اختيار پيغمبر صلوات اللَّه عليه و آله نمودند معهذا حق تعالى پيغمبر خود را مختار ساخت در طلاق دادن ايشان و عدم طلاق و فرمود :