پند داده شود بآيتهاى پروردگار او
ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْها
پس با وجود آن تذكير روى بگرداند از آن ؟ و چون عدم تفكر و اعراض از آيات ربانى با فرط وضوح آن در غايت استبعاد و در نهايت بعد است لهذا تصدير اعراض بكلمهء ثم كه دلالت بر بعد دارد كرده
إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ
بدرستى كه ما از گناهكاران و اعراض كنندگان از حق
مُنْتَقِمُونَ
انتقام كشندگانيم به عذاب گوناگون پس كسى كه ظالمتر از جميع ظالمان باشد انتقام او از جملهء لوازم است .
[ سوره السجده ( 32 ) : آيات 23 تا 25 ]
وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ فَلا تَكُنْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقائِهِ وَ جَعَلْناهُ هُدىً لِبَنِي إِسْرائِيلَ ( 23 ) وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ ( 24 ) إِنَّ رَبَّكَ هُوَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فِيما كانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ ( 25 )
وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ
و هر آينه بتحقيق داديم ما موسى را كتاب تورات چنانچه داديم تو را قرآن مجيد و فرقان حميد
فَلا تَكُنْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقائِهِ
پس مباش در ريب و شك از ديدن تو قرآن را يعنى فرستادن قرآن امر عجيب نيست كه هرگز اين چنين امرى بوقوع نيامده باشد تا آنكه در آن جاى ريب و شك بماند پس بايد كه امت تو در آن شك نكنند . بنا برين اگر چه بحسب ظاهر خطاب به پيغمبر است اما مراد امت آن حضرتند و بعضى ضمير لقائه را راجع بموسى داشتهاند به اين معنى كه ما بموسى كتاب دادهايم و در شك مباش در ملاقات تو موسى را يا موسى تو را چنانچه در معراج اين ملاقات بمنصهء ظهور رسيد
وَ جَعَلْناهُ
و گردانيديم ما كتاب موسى را
هُدىً لِبَنِي إِسْرائِيلَ
راه نماينده مر بنى اسرائيل را
وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ
و گردانيديم از بنى اسرائيل پيشوايانى كه راه مينمودند خلق را به احكام تورات
بِأَمْرِنا
بفرمان ما نه بفرمان ديگرى
لَمَّا صَبَرُوا
چون صبر كردند بر شدايد قوم و حوادث ايام و همچنين بعد از تو نيز اى محمد صلى اللَّه عليه و آله ميگردانيم براى امت تو امامانى از