بِهِمْ
اندوهناك گرديد بسبب ايشان زيرا كه ايشان به صورت مردان صاحب حسن پيش لوط آمده بودند و از خوف آنكه مبادا قوم او قصد اين مهمانان كنند مغموم و مهوم گرديد
وَ ضاقَ بِهِمْ
و تنگ شد بسبب تدبير امر ايشان
ذَرْعاً
از روى طاقت يعنى تنگ شد طاقت او كه در اين كار چه تدبير كند و چه نوع اين مهمانان را از تعرض اينقوم محفوظ دارد
وَ قالُوا لا تَخَفْ وَ لا تَحْزَنْ
و چون رسولان اضطراب لوط را ديدند در مقام تسلى او گفتند مترس بر ما و غم مخور بواسطهء ما و هيچ كس را بر ما دست تسلط نيست زيرا كه ما از جملهء كبار ملائكهايم .
إِنَّا مُنَجُّوكَ وَ أَهْلَكَ
بدرستى كه ما نجاتدهندهايم تو را و نجاتدهندهايم اهل تو را
إِلَّا امْرَأَتَكَ
مگر زن تو را كه
كانَتْ مِنَ الْغابِرِينَ
هست از بازماندگان در عذاب بنا بر اين تفسير و اهلك منصوب است و معطوف بر محل كاف منجوك زيرا كه اگر چه اين كاف بحسب ظاهر مضاف اليه و مجرور واقع شده اما محلا مفعول به و منصوب است و ميتواند كه نصب و اهلك بفعل مقدر باشد به اين تقدير كه :
إِنَّا مُنَجُّوكَ وَ
ننجى اهلك يعنى بدرستى كه ما نجات دهندهايم تو را و نجات ميدهيم اهل تو را مگر زن تو را .
إِنَّا مُنْزِلُونَ عَلى أَهْلِ هذِهِ الْقَرْيَةِ
بدرستى كه ما نازل سازندگانيم بر اهل اين شهر
رِجْزاً مِنَ السَّماءِ
عذابى را از آسمان
بِما كانُوا يَفْسُقُونَ
بسبب بودن ايشان فاسق بنا برين كلمهء ما مصدريست كه مدخول خود را بمصدريت فروز آورده به اين تقدير كه بكونهم فاسقين . پوشيده نماند كه مكالمه رسل الهى با لوط مانند مكالمه ايشان بود با ابراهيم چنانچه در حق ابراهيم بشارت را مقدم داشتند دربارهء لوط نيز چنين كردند زيرا كه اول ذكر نجات لوط و اهل او كردند و بعد از آن ذكر عذاب و هلاك زن لوط و قوم او
وَ لَقَدْ تَرَكْنا مِنْها آيَةً بَيِّنَةً
و هر آينه بتحقيق بازگذاشتيم از قريهء قوم لوط علامتى ظاهر را كه آن حكايت اهل آن قريه است و آثار خانههاى خراب ايشان كه دلالت بر استيصال ايشان