كردهاند و اخبار و احاديث رجعت را تأويل برجعت دولت كردهاند نه برجعت اشخاص بواسطهء آنكه رجعت اشخاص منافى تكليف است . با آنكه معجزات باهره و آيات ظاهره مثل شكافتن دريا و قلب عصا بثعبان و مانند آن منافى تكليف نبود و امت موسى عليه السّلام را ملجأ نساخت به اينكه اقرار بنبوت او كنند پس رجعت اشخاص نيز ملجأ نخواهد ساخت آن اشخاص را بر اينكه اقرار بامامت ائمه كنند تا منافى تكليف باشد . و در حديث مفضل وارد شده كه حضرت صادق عليه السّلام فرمود كه جمعى از شيعيان كه در شناخت ما تقصير كردهاند ميگويند كه معنى رجعت آنست كه پادشاهى بما برگردد و مهدى ما پادشاه شود و اى بر ايشان كدام كس پادشاهى دين و دنيا را از ما گرفته است كه بما برگردد ؟ دولت نبوت و امامت و وصايت هميشه با ما بوده و هست . و دليل قوى و برهان يقينى بر حقيقت رجعت اجماع فرقهء ناجيه است كه كاشف بر دخول امام مفترض الطاعه است در آن و قرآن و حديث مؤيد آنست پس تأويل قرآن و حديث چنانچه بعضى مرتكب آن شدهاند قدح در حقيقت رجعت نميكند و بعضى از معاصرين كه يد طولانى دارد در تتبع احاديث فرموده كه احاديث در باب رجعت حضرت امير المؤمنين عليه السّلام و حضرت سيد الشهداء امام حسين عليه السّلام متواتر است و در باب رجعت ساير ائمه عليهم السلام نزديك بمتواتر
حَتَّى إِذا جاؤُ
تا آنكه چون بيايند بموقف حساب بعد از رجعت و بعد از اماته و احياء در قيامت
قالَ
گويد خداى تعالى
أَ كَذَّبْتُمْ بِآياتِي
آيا تكذيب كرديد آيات ما را يعنى ائمهء معصومين را
وَ لَمْ تُحِيطُوا بِها
در حالتى كه احاطه نكرديد بدان
عِلْماً
از روى دانش يعنى در حالتى كه طلب معرفت آن آيات نگرديد ؟
أَمَّا ذا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
آيا چكار كرديد بعد از آن كه طالب معرفت آنها شديد
وَ وَقَعَ الْقَوْلُ
و واجب شود عذاب
عَلَيْهِمْ
بر ايشان
بِما ظَلَمُوا
بسبب ستم كردن ايشان و تكذيب نمودن آيات و حجج خداى تعالى
فَهُمْ لا يَنْطِقُونَ
پس ايشان متنطق