محافظت آن نمايند و نگذارند كه احدى در آنجا درآيد و هو
قول الصادق عليه السّلام « ان للَّه واديا ينبت الذهب و الفضة و قد حماه اللَّه باضعف خلقه و هو النمل »
و حضرت سليمان وقتى كه بر كرسى خود نشسته باد او را بجايى كه مأمور بود ميبرد بوادى النمل رسيد
قالَتْ نَمْلَةٌ
گفت مورچهاى كه مهتر مورچگان بود . بعضى از لفظ قالت چنين استنباط كردهاند كه آن نمله مؤنث بوده
يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ
اى مورچگان در آئيد در جاها و سوراخهاى خود . و چون ازين گفتگو شعور و ادراك نمل ظاهر مىشود لهذا جمع عايد بنمل را جمع بواو كه جمع ذوى العقولست آورد و به صحت پيوسته كه مورچه از غايت شعور كه حق تعالى به آن عطا كرده دانهها را دو حصه مىكند كه تا ديگر نرويد و چون ميداند كه تخم گشنيز را دو پاره كردن مانع از روئيدن نميشود بنا برين آن را چهارپاره مىكند و براى قوت خود ذخيره مينمايد
لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ
تا درهم نشكند شما را سليمان و لشگريان او . بنا برين ترجمه لا يحطمنكم جواب امر كه ادخلوا است خواهد بود چنانچه در جوامع الجامع و مجمع البيان و تفسير كبير تصريح بدين شده ليكن قاضى ناصر الدين بيضاوى گفته كه لا يحطمنكم جواب امر نميتواند كه واقع شود زيرا كه نون تأكيد در سعت كلام بدون ضرورتى داخل جواب امر نميشود و در تصحيح لا يحطمنكم ميگويد كه آن يا كلام مستأنفست و نهى مىكند نمل را از بودن در روى زمين به اين معنى كه بايد كه درهم نشكند شما را سليمان و لشگريان او و يا بدل از امر است به اين معنى كه مراد از دخول در مساكن اينست كه در جايى توقف كنيد كه سليمان و لشگريان او شما را درهم نشكند
وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ
و حال آنكه آنها ندانند كه شما را درهم ميشكنند . در كتاب عيون اخبار الرضا آورده كه حضرت امام ثامن ضامن از پدر بزرگوار خود عليهما السلام روايت كرده كه وقتى كه درين سفر سليمان به هوا ميرفت و ريح حامل او بود آن ريح سخن نمله را به گوش حق نيوش سليمان رسانيد در آنجا توقف كرده حكم باحضار نمله نمود و چون نمله را بحضور