آنچه ميفرمايم شما را از اقرار بوحدانيت خداى تعالى و بطاعت او جل جلاله
وَ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ
و سؤال نميكنم شما را بر امر بتقوى و اطاعت و اداى رسالت هيچ گونه مزدى
إِنْ أَجْرِيَ
كلمهء ان نافيه است يعنى نيست مزد من در اداى رسالت
إِلَّا عَلى رَبِّ الْعالَمِينَ
مگر بر پروردگار عالميان
فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ
پس بترسيد عقوبت خداى تعالى را و اطاعت كنيد مرا تكرار اين كلام اشارتست بر اينكه كل واحد از رسالت و عدم طمع و طلب مزد موجب تقوى و اطاعتاند چه جاى آنكه همه يك جا جمع شوند .
[ سوره الشعراء ( 26 ) : آيات 111 تا 115 ]
قالُوا أَ نُؤْمِنُ لَكَ وَ اتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ ( 111 ) قالَ وَ ما عِلْمِي بِما كانُوا يَعْمَلُونَ ( 112 ) إِنْ حِسابُهُمْ إِلاَّ عَلى رَبِّي لَوْ تَشْعُرُونَ ( 113 ) وَ ما أَنَا بِطارِدِ الْمُؤْمِنِينَ ( 114 ) إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذِيرٌ مُبِينٌ ( 115 )
قالُوا
گفتند قوم نوح در جواب او
أَ نُؤْمِنُ لَكَ
آيا ايمان آوريم مر تو را
وَ اتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ
و حال آنكه تابع تو شدهاند فرومايگان و فقيران چند به جهت طمع نه از روى اخلاص
قالَ
گفت نوح در جواب آنها
وَ ما عِلْمِي بِما كانُوا يَعْمَلُونَ
و نيست دانش من به آنچه بودند كه ميكردند آن را تابعين من يعنى من مطلع بر بواطن ايشان نيستم كه بدانم كه ايمان ايشان از روى اخلاص است يا از روى طمع و مأمور بر حكم به باطن نيستم و مرا همين حكم بر ظاهر است و بحسب ظاهر ايشان مطيع و منقاد من شدهاند
إِنْ حِسابُهُمْ إِلَّا عَلى رَبِّي
نيست حساب بواطن اعمال ايشان مگر بر پروردگار من كه مطلع بر سراير و دقايقست
لَوْ تَشْعُرُونَ
شرطيست كه جوابش محذوف است يعنى اگر ميدانستيد شما كه حساب اعمال ايشان منوط به پروردگار منست هر آينه عيب آن جماعت نميكرديد . و چون از كلام قوم نوح عليه السّلام مفهوم ميشد كه اگر نوح عليه السّلام اين اراذل را از پيش خود براند و دور كند ايشان ايمان بنوح آورند و تابع او گردند