يعنى ابا فكيهه و حبر و عداس و عابس مولاى حويطب چنانچه على بن ابراهيم از حضرت ابى جعفر الباقر عليه السّلام روايت كرده
فَقَدْ جاؤُ ظُلْماً وَ زُوراً
چون جاء لازمست و مفعول طلب نيست ميتواند كه «
ظُلْماً وَ زُوراً
» منصوب باشند بنزع خافض چنانچه زجاج گفتهاى فقد جاءوا بالظلم و بالزور يعنى پس بتحقيق آمدند اين مشركين بستم و بامر باطل يعنى اين گروه بسبب اين قول ستم بر نفس خود كردند و سخن باطل را به زبان آوردند و بعضى گفتهاند كه « جاءوا » بمعنى فعلوا است يعنى پس بتحقيق كردند و بجا آوردند ستم و باطل را
وَ قالُوا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ
اساطير الاولين خبر مبتداء محذوفست اى : و قالوا هو اساطير الاولين يعنى و گفتند كافران كه از جمله ايشان نضر بن حارثست اين فرقان افسانههاى پيشينيانست كه
اكْتَتَبَها
كتابت كرده محمد آن اساطير را براى خود و بعضى « اكتتبها » را مجهول خواندهاند يعنى كتابت كرده شد آن اساطير و تقدير كلام چنين است كه : اكتتبها كاتب له . و بطريق حذف و ايصال اكتتبها شده يعنى نوشته است آن افسانهها را نويسندهاى از براى او و جمعى گفتهاند كه اكتتب معلوم بمعنى امر بكتابت باشد مانند احتجم و افتصد كه بمعنى امر بحجامت و امر بفصد است يعنى گفتند مشركين كه قرآن افسانههاى مردم گذشته است كه محمد امر كرده بكتابت آن زيرا كه خود امى يعنى ناخوانده و نانويسنده بود
فَهِيَ تُمْلى عَلَيْهِ بُكْرَةً وَ أَصِيلًا
پس آن افسانهها خوانده مىشود برو در بامداد و شبانگاه و اين تأييد كلام سابق مىكند كه فرموده :
وَ أَعانَهُ عَلَيْهِ
قُلْ
بگو اى محمد در رد كلام اين مشركين بىدين كه
أَنْزَلَهُ الَّذِي يَعْلَمُ السِّرَّ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
فرو فرستاده است اين قرآن را آن خدايى كه مىداند هر پوشيده در سماوات و ارض را هر گاه اينچنين خداى دانايى فرقان را در غايت اعجاز نازل گردانيده باشد و فصحاى عرب از اتيان به مثل اقصر سوره از آن عاجز شده باشند چگونه توان گفت كه آن افسانههاى پيشينيانست
إِنَّهُ كانَ غَفُوراً رَحِيماً
بدرستى كه