تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
فى حالة واحدة »
أَوْ كَظُلُماتٍ
معطوف است بر كسراب اى و الذين كفروا اعمالهم كسراب او كظلمات يعنى آنان كه كافر شدند اعمال ايشان يا مانند سرابست در لغو بودن و در منفعت بخشيدن و يا مانند تاريكىها است در جدا بودن از نور حق . بنا برين كلمهء « او » براى تخييرست و ميتواند كه براى تنويع باشد به اين معنى كه اعمال ايشان اگر از نوع اعمال حسنه است آن مانند سرابست و اگر از نوع اعمال قبيحه است مانند تاريكيهاست
فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ
در درياى عميق كه
يَغْشاهُ مَوْجٌ
بپوشد آن دريا را موجى يعنى در بالاى آن دريا بيايد موجى
مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ
از بالاى آن موجى ديگر
مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ
از بالاى آن موج ثانى ابرى
كَظُلُماتٍ
اى هذه ظلمات يعنى اين تاريكيهائيست كه
بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ
بعضى بر بالاى بعضى است كه آن ظلمات ظلمت دريا و ظلمت موج اول و ظلمت موج ثانى و ظلمت سحابست
إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ
چون بيرون آرد كسى كه به آن ظلمات افتاده دست خود را در ميان آن ظلمت
لَمْ يَكَدْ يَراها
نزديك نباشد كه ببيند آن دست را تا بديدن چه رسد . على بن ابراهيم از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه مراد از « كظلمات » اول و ثانيست و مراد از «
فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ
» نعثل است يعنى ثالث و «
مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ
» طلحه و زبير است «
ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ
» معويه و يزيد و فتنه‌ها و فسادهاى بنى اميه است و گمراه كردن ايشانست مردم را ، و مراد از «
إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها
» اينست كه اگر مؤمنى بيرون آرد دست خود را در تاريكى فتنهء اين گروه ضال و مضل قريب بحصول نيست كه ببيند آن را به اين معنى كه اگر او خواهد كه اظهار حق كند ببلاها گرفتار شود بنوعى كه راه خلاصى خود را نبيند . و در اصول كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه « او كظلمات » اول و مصاحب اوست « يغشاه موج » ثالث است كه مانند موج كه محو خطوط مىكند قرآن را بر هم زد و محو گردانيد «
مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ
» باز اشارت بثانيست كه