تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
آنكه حق سبحانه و تعالى اين آيات را كه دال بر برائت عايشه است ازين افترا نازل گردانيد . و اما قصهء افك ماريهء قبطيه چنين است كه على بن ابراهيم از حضرت ابى جعفر الباقر عليه السّلام روايت كرده كه چون ابراهيم فرزند حضرت رسالت‌پناه صلى اللَّه عليه و آله كه از ماريهء قبطيه متولد شده بود فوت شد حضرت را از فوت آن فرزند حزنى شديد عارض گرديد عايشه حضرت را محزون ديده گفت چه چيز باعث حزن تو شده ؟ اگر بواسطهء فوت ابراهيم است او خود فرزند تو نبود بلكه جريح قبطى بود كه همراه ماريه آمده هميشه با او مىباشد . حضرت رسالت‌پناه امير المؤمنين را فرستاد كه سر جريح قبطى را بيارد و امير مؤمنان شمشير خود را برداشته بطلب جريح بيرون آمد و او را در ميان باغ نشانى دادند و چون امير المؤمنين بدر آن باغ رسيد در باغرا زد جريح خواست كه در را به روى آن حضرت بگشايد آثار غضب از روى نورانى او مشاهده كرده در را باز نكرده برگشت حضرت از راه ديوار بميان باغ درآمد و از عقب جريح روان شد جريح از پيش حضرت گريخته به بالاى درخت خرمايى كه در آنجا بود برآمد و از خوف كشته شدن دانسته خود را از بالاى آن درخت به زمين افكند و كشف عورت خود نمود نه درو آلات مردان بود و نه آلات زنان پس امير المؤمنين متعرض جريح نشده به خدمت حضرت رسالت صلى اللَّه عليه و آله آمد و گفت اى رسول خدا بكارى كه مرا ميفرستى البته آن را بايد به عمل آورد يا اينكه اول بتحقيق آن بايد پرداخت و بعد از تحقيق آن را بانجام رسانيد ؟ حضرت فرمود اول تحقيق بايد كرد بعد از اين حضرت امير بعرض رسانيد كه حقيقت جريح چنين است كه او را نه آلات مرد است و نه آلات زن و او ازين تهمت بريست . و على بن ابراهيم در سورهء مباركهء حجرات آورده كه حضرت امير المؤمنين جريح را بخانهء ماريه قبطيه يافت و او از خوف تيغ شير خدا به بالاى درخت خرما برآمد و خود را بر زمين انداخته كشف عورت نمود چون حضرت او را مجبوب يافت همراه خود او را بملازمت حضرت رسالت‌پناه صلى اللَّه عليه و آله آورد حضرت از حقيقت احوال او پرسيد جريح