وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ
و اگر نه فضل خدا بودى بر شما بنهى كردن از زنا و اقامت حدود
وَ رَحْمَتُهُ
و بخشايش او بر شما به وضع احكام
وَ أَنَّ اللَّهَ
اى و لو لا ان اللَّه
تَوَّابٌ حَكِيمٌ
يعنى و اگر نبودى خداى تعالى قبول كنندهء توبه و كنندهء اشياء بر وجه حكمت و صواب هر آينه فضيحت مىكرد شما را درين امر لعان و تعجيل مينمود در عقوبت شما . بنا بر اين جواب شرط محذوفست .
إِنَّ الَّذِينَ جاؤُ بِالْإِفْكِ
بدرستى كه آنان كه آوردند افترا و دروغ را در شأن عايشه زوجهء حضرت رسالتپناه صلّى اللَّه عليه و آله
عُصْبَةٌ مِنْكُمْ
گروهىاند از شما اى اهل اسلام
لا تَحْسَبُوهُ
گمان مكنيد آن افك و افترا را
شَرًّا لَكُمْ
بدى براى شما
بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ
بلكه آن خوبست مر شما را و نفع دارد براى شما زيرا كه بسبب آن مستوجب ثواب عظيم شديد و بوسيلهء آن آياتى كه متضمن كثيرى از احكام دينيه است نازل گرديد . على بن ابراهيم گويد كه نزول اين آيات افك در شأن عايشه موافق روايات عامه است و اما احاديث خاصه دلالت دارد بر اينكه اين آيات در شأن ماريهء قبطيه نازل گرديده و ميتواند كه هر دو از ما صدقات اين آيات باشند اما در باب قصهء افك عايشه چنين گفتهاند كه در غزوهء بنى المصطلق شبى از شبها وقت سحر ندا دردادند عايشه بعد از استماع آواز رحيل بقضاء حاجت از لشگرگاه بيرون رفت چون به منزل بازگشت گردنبند خود را نيافت پس بازگشت بموضع قضاء حاجت تا آن را پيدا كند و جمعى كه هودج او را بار ميكردند به گمان اينكه او در هودجست هودج را بار كرده رفتند و چون عايشه را بموضع قضاء حاجت بواسطهء تفحص گردنبند توقفى رو داد بعد از آنكه به منزل بازگشت احدى را در آنجا نديد و صفوان بن معطل كلمى كه در ساقهء لشكر بود چون به اينجا رسيد و دانست كه عايشه درين جا مانده شتر خود را خوابانيد و عايشه بر آن شتر سوار شد و صفوان مهار شتر را كشيد تا بلشكرگاه رسيدند پس جمعى از مردم مثل عبد اللَّه بن ابى بن سلول منافق و حسان بن ثابت و مسطح خالهزادهء ابو بكر زبان بافك و افتراى عايشه دراز كردند تا