كه شرك آرد بخداى تعالى
فَكَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ
پس گويا كه آن مشرك افتاده از آسمان به روى زمين
فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ
پس در ميربايند او را مرغان مردارخوار
أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ
اى فكانما تهوى به الريح تا معطوف باشد به «
خَرَّ مِنَ السَّماءِ
» يعنى يا گويا كه ميافكند او را باد از موضع بلند
فِي مَكانٍ سَحِيقٍ
در جايى دور از ناصر و معين و مراد از اينجا تشبيهات مركبه است به اين معنى كه بعد از پستى مرتبهء مشرك مرغان هواى نفس او را پريشان و پايمال گردانند و بادهاى وسواس شيطانى او را در وادى ضلالت اندازند .
ذلِكَ
أى : الامر ذلك . يعنى امر شرك اينست كه مذكور شد پس ابتدا بكلام ديگر كرده ميفرمايد كه :
وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ
و هر كس كه بزرك دارد نشانهاى دين و عبادت خداى تعالى را كه مراد در اينجا شترانىاند كه براى نحر اشعار يا تقليد كرده باشند و تعظيم آنها اشارت بجودت و فربه نگاهداشتن آنهاست
فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى - الْقُلُوبِ
چون جملهء «
فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ
» خبر «
وَ مَنْ يُعَظِّمْ
» واقع شده و در جملهء خبريه ايراد ضمير راجع بمبتدا لازم است بنا برين تقدير كلام چنين است كه : فانها منه
مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ
. و ضمير « فانها » راجع است بتعظيم شعائر و تأنيث آن باعتبار شعائر مضاف اليه تعظيم است يعنى پس تعظيم علامات دين خداى تعالى از آن كس كه تعظيم آن بجا مىآورد از پرهيزگارى دلها و از خلوص نيتهاست .
لَكُمْ فِيها مَنافِعُ
مر شما راست در آن شعائر كه شترانند منفعتها كه آن سوارى برفق بدون عنف است و دوشيدن شير آنها بدون آنكه در دوشيدن مبالغه نمايند
إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى
تا وقتى كه نامبرده شده و معين كرده شده كه آن تا وقت نحر است
ثُمَّ مَحِلُّها إِلَى الْبَيْتِ الْعَتِيقِ
پس زمان نحر آن شعائر منتهى مىشود بسوى خانهء قديم يا خانهء محفوظ از غرق يا خانهء آزاد از ملكيت غير . بنا برين « محل » اسم زمان است و بعضى « محل » را بمعنى مكان گرفتهاند و درين صورت كلمهء « الى » بمعنى عند است به اين معنى كه