اين بتان چه صغير و كبير حرف زنند و چون حرف زدن صغير و كبير ممتنع است پس صدور آن از كبير معقول نيست و بمنصهء ظهور رسيد كه ابراهيم فاعل آن است ، بنا بر اين كذبى از آن جناب سر نزده ، و در اصول كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرد كه خداى تعالى بد دارد كذبى را كه در آن اصلاح بين الناس نباشد . و بعد از اين فرمودند كه
« ان ابراهيم عليه السّلام انما قال : بل فعله كبيرهم هذا ارادة الاصلاح و دلالة على انهم لا يفعلون »
و در آيهء
إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ
« 1 » در سورهء مباركهء يوسف حديثى چند گذشت كه كلام غير واقع كه براى اصلاح حال مردم گفته شود آن كذب نيست ، و كلام منقسم مىشود بصدق و كذب و اصلاح بين الناس . و بعد از گفتن ابراهيم اين شرطيه را ،
فَرَجَعُوا إِلى أَنْفُسِهِمْ
پس رجوع كردند مشركان بسوى نفسهاى خود ؟ يعنى اين سخن را بعقلهاى خود سنجيدند
فَقالُوا
پس گفتند بعضى از ايشان بعضى ديگر را
إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ
بدرستى كه شما ستمكارانيد بر خود زيرا كه عبادت چيزى مى كنيد كه آنها قادر نيستند كه دفع اذيت از نفس خود كنند ، بنا بر اين آن قوم به حق رسيدند .
ثُمَّ نُكِسُوا عَلى رُؤُسِهِمْ
پس نگونسار كرده شدند آنها بر سرهاى خود ، يعنى ايشان برگشتند بسوى مجادله بعد از رسيدن آنها به حق و ظاهر شدن طريق بطلان بر - ايشان پس تشبيه كرده عود ايشان را بمجادله بر باطل بگرديدن اسفل چيزى اعلى زيرا كه « نكس » بمعنى اسفل را اعلا و اعلى را اسفل كردن است و گفتند :
لَقَدْ عَلِمْتَ
هر آينه بتحقيق دانستهاى تو اى ابراهيم كه
ما هؤُلاءِ يَنْطِقُونَ
نيستند اين بتان كه سخن گويند ، و مىتواند كه «
نُكِسُوا عَلى رُؤُسِهِمْ
» به اين معنى باشد كه ايشان از غايت شرمندگى سر در پيش افكندند و بطريق عجز گفتند كه : «
لَقَدْ عَلِمْتَ ما هؤُلاءِ يَنْطِقُونَ
» .
هامش
( 1 ) س - 12 ، ى 70