وَ يَسْئَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ
و سؤال ميكنند از تو اى محمد از ذو القرنين و قصهء او . آنچه اكثر مفسرين و اهل تواريخ گفتهاند اينست كه ذو القرنين اسكندر رومى پسر فيلقوس يونانى بوده و اهل فارس را اعتقاد اينست كه اسكندر پسر داراى اكبر بوده زيرا كه دار از فيلقوس دختر خواست و در حين مقاربت و مجامعت از دهان آن دختر رايحهء كريهه استشمام نمود ازينجهت حكم كرد كه او را بنزد فيلقوس بردند و چون آن دختر بخانهء پدر خود فيلقوس آمد از داراى اكبر حامله شده بود بعد از زمانى اسكندر از تولد يافت و فيلقوس آن فرزند سعادتمند را بفرزندى خود برداشت لهذا نسّابه اسكندر را بفيلقوس نسبت دادند و در واقع او پسر داراى أكبر بود و دليل برين قول چنين گفتهاند كه : چون اسكندر بداراء بن دارا رسيد و او را هنوز رمقى بود خطاب به « برادر » كرد پس از اينجا معلوم مىشود كه داراء اصغر و اسكندر هر دو پسر داراء اكبر بودند و فخر الدين رازى گويد كه : نسبت اسكندر