معبودى مستحق عبوديّت مگر من كه پروردگار عالم و آدمم ، و دوّم آنكه كسى كه يقين داشته باشد بمرگ و بداند كه بايد مرد خنده نميكند دندان او و بخنده دندان او وانميشود ، سيّوم اينكه كسى كه يقين داشته باشد به حساب روز قيامت خوشحال نميشود دل او ، چهارم اينكه كسى يقين داشته باشد به قدر و داند كه هر چه بوقوع مى يابد بتقدير خداى تعالى است آن كس نميترسد مگر خداى تعالى را زيرا كه او ميداند كه هر مصيبتى باقتضاى حكمتى و مبتنى بر ارادهء عوضى است پس ترس او منحصر بر افعال اختياريّهء خود است در ارتكاب معاصى و هر چه بدون اختيار او بوقوع يابد خيرش در آنست و در قرب الاسناد از حضرت امام ثامن ضامن عليه السّلام روايت كرده كه
« كان فى الكنز الذى قال :
وَ كانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُما
لوح من ذهب فيه بسم اللَّه الرحمن الرحيم محمّد رسول اللَّه ، عجبت لمن ايقن بالموت كيف يحزن ، و عجبا لمن راى الدنيا و تقلّبها بأهلها كيف يركن اليها ، و ينبغى لمن عقل عن اللَّه الا يتّهم اللَّه تبارك و تعالى فى قضائه و لا يستبطئه فى رزقه »
امام عليه السّلام فرمود كه بود در آن گنجى كه حق تعالى از آن خبر داده بقول خود كه : «
وَ كانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُما
» بعد از ذكر تسميه و رسالت محمد صلّى اللَّه عليه و آله اين كلمات تامّات كه عجب دادم مر كسى را كه يقين داشته باشد بمرك كه او چون شاد شود ؟ و عجب دارم مر كسى را كه يقين داشته باشد به قدر خداى تعالى و داند كه هر چه واقع مىشود بمقتضاى حكمت و مصلحت است چون غمگين ميگردد از نزول مصايب ؟
و عجب دارم بر كسى كه بيند دنيا را و گردانيدن آن اهل خود را از حالى بحالى ديگر چون دل به دنيا نهد و ميل بلذّات آن كند ؟ و سزاوار است مر كسى را كه عقل و دانش يافته از جانب خداى و نصايح و مواعظ الهى را فهميده اينكه تهمت زده نكند خداى تعالى در قضا و قدر او بآزرده شدن در مصائب و كاهل نشمرد خداى تعالى را در دادن رزق خود زيرا كه اينمعنى منافات دارد با رضا به قضاى الهى .
مخفى نماند كه نسبت تعجّب بخداى تعالى مجاز است و مراد از آن ندرت وقوع