رشد و عقل تام خودشان
وَ يَسْتَخْرِجا كَنزَهُما
و بيرون آرند گنج خود را از زير آن ديوار و اگر آن ديوار ميافتاد گنج ايشان ظاهر ميشد و ظالمان آن را متصرف ميشدند و بايشان چيزى از آن نميرسيد
رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ
مفعول له است و عامل آن اراده يعنى خداى تعالى ارادهء اينمعنى كرد از جهت رحمت و بخشش پروردگار تو و بعضى گفتهاند كه : « رحمة » مفعول مطلق فعل محذوف است و متعلق است بهمهء مذكورات ، اى رحم اللَّه بذلك المساكين و ابوى الغلامين و اليتيمين رحمة . و رحمت را به معنى نعمت گرفتهاند به اين معنى كه داد خداى تعالى به اين كارهايى كه من بجا آوردم مساكين و والدين پسر و يتيمين را نعمت دادنى از جانب خود مخفى نماند كه چون مباشر عيب و فاعل آن نفس عالم بود لهذا آن را به خود نسبت داده گفت «
فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَها
» و اما تبديل چون بقتل غلام و ايجاد بدل متحقق مىشود و فاعل قتل عالم است و فاعل ايجاد بدل حق سبحانه و تعالى لهذا هم خود را و هم خداى تعالى را در آن مدخل داده گفت : «
فَأَرَدْنا أَنْ يُبْدِلَهُما
» و اما بلوغ به حد رشد و كمال چون فعل خداى تعالى است بنا بر اين آن را به حق تعالى نسبت داده گفت : «
فَأَرادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغا
»
وَ ما فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِي
و نكردم آنچه را كه من بفعل آوردم از فرمان از نفس خود بلكه بفرمان فرمانفرماى عالم بجا آوردم .
ذلِكَ تَأْوِيلُ ما لَمْ تَسْطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً
آنچه من گفتم خبر از باطن آن امورى است كه نتوانستى تو بر آن صبر كردن و شكيبايى ورزيدن . اسطاع و استطاع هر دو بيك معنىاند و ايراد اين از قبيل جمع بين اللغتين است و
فى اصول الكافى « عن صفوان الجمّال قال : سألت أبا عبد اللَّه عليه السّلام عن قول اللَّه :
وَ كانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُما
» فقال : اما انّه ما كان ذهبا و لا فضّة و انّما كان اربع كلمات : لا إله الا انا ، من أيقن بالموت لم تضحك سنّه ، و من أيقن بالحساب لم يفرح قلبه ، و من أيقن بالقدر لم يخش الا اللَّه »
يعنى صفوان بن مهران شتر دار گفت كه از حضرت صادق عليه السّلام تفسير قول خداى تعالى : «
وَ كانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُما
را » سؤال كردم حضرت در جواب من فرمودند كه : بدانكه نبود آن كنز طلا و نقره و بدرستى كه بود آن كنز چهار كلمه يكى از آن كلمهء توحيد بود به اين معنى كه نيست