بفتنه بيفتند ايشان بسبب آن پسر و گمراه كردند بسبب گمراه گردانيدن او پس بنا برين خدايى كه بلند است ذكر او امر كرد مرا بقتل آن پسر و اراده كرد خداى تعالى به اين امر بقتل نقل كردن مر ايشان را در جاى كرامت خود در قيامت و فى مجمع البيان « فى قتل الغلام دلالة على وجوب اللطف على ما نذهب اليه » .
فَأَرَدْنا
پس خواستيم ما از قتل آن پسر
أَنْ يُبْدِلَهُما رَبُّهُما
اينكه عوض دهد ابوين آن غلام را پروردگار ايشان
خَيْراً مِنْهُ زَكاةً
فرزندى بهتر از او از روى زمين و اصلاح و پاكيزگى
وَ أَقْرَبَ رُحْماً
و نزديكتر از آن پسر از روى عطوفت و مهربانى بر والدين در من لا يحضره الفقيه روايت كرده كه حق تعالى بدل آن پسر دخترى به والدين او كرامت كرد كه از نسل او هفتاد پيغمبر بوجود آمد و محمد بن مسعود عياشى رحمه اللَّه تعالى نيز به همين مضمون از احدهما عليهما السلام روايت كرده ليكن در حديثى ديگر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه
« ابدلوا جارية فولدت غلاما و كان نبيا »
و در تفاسير عامه اينچنين مذكور است كه « فأبدلهما اللَّه تعالى جارية تزوجت نبيا فولدت نبيا فهدى اللَّه به امة » چنانچه جلال الدين محلى در تفسير خود آورده .
وَ أَمَّا الْجِدارُ
و اما آن ديوار كه من آن را راست كردم
فَكانَ لِغُلامَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ
پس هست مرد و كودك يتيم را درين شهر مسمى بناصره
وَ كانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُما
و هست در زير آن ديوار گنجى براى ايشان و مال ايشان
وَ كانَ أَبُوهُما صالِحاً
و بود پدر ايشان صالح نيكوكار و از احاديث اهل بيت عليهم السلام ظاهر مىشود كه مراد از اب صالح درين جا پدر بلا واسطه نيست زيرا كه در مجمع البيان گفته كه :
« روى عن ابى عبد اللَّه عليه السّلام انه كان بينهما و بين ذلك الأب الصالح سبعة آباء »
و فخر رازى در تفسير خود نيز اين روايت را از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده و محمد بن مسعود عياشى رحمه اللَّه تعالى از آن حضرت روايت كرده كه
« ان الغلامين كان بينهما و بين ابوهما سبعمائة سنة »
فَأَرادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغا أَشُدَّهُما
پس خواست پروردگار تو اينكه برسند آن دو يتيم به حد