خواهم كرد بنا برين كذبى درين مقام لازم نميآيد
وَ لا أَعْصِي لَكَ أَمْراً
معطوفست بر « ستجدنى » اى قال :
لا أَعْصِي لَكَ أَمْراً
، يعنى گفت موسى : كه نافرمانى نكنم مر ترا در هيچ كارى .
قالَ
گفت عالم به موسى :
فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي
پس اگر پيروى كنى تو مرا
فَلا تَسْئَلْنِي عَنْ شَيْءٍ
پس مپرس مرا از چيزى كه آن نزد تو منكر و عجيب باشد
حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ
تا من خبر دهم مر ترا
مِنْهُ
از آن چيز و از حقيقت و علت آن
ذِكْراً
خبر دادنى كه دريابى آن را و موسى قبول اين معنى كرد .
فَانْطَلَقا
پس روان شدند موسى و خضر بر ساحل دريا و يوشع نيز همراه ايشان بود چنانچه در روايت على بن ابراهيم است : فمروا ثلاثتهم حتى انتهوا الى ساحل البحر
حَتَّى إِذا رَكِبا فِي السَّفِينَةِ
تا چون بر نشستند در كشتى
خَرَقَها
سوراخ كرد عالم كشتى را و بخرقه و گل اصلاح آن نمود و در تفاسير مسطور است كه موسى آن سوراخ را به جامههاى خود بند كرد و در نهايت غضب
قالَ
گفت :
أَ خَرَقْتَها لِتُغْرِقَ أَهْلَها
آيا سوراخ كردى اين سفينه را تا غرق گردانى اهل آن را
لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً إِمْراً
هر آينه بتحقيق آوردى تو اگر مطلب غرق مردم اهل سفينه باشد چيزى را كه بحسب ظاهر بد مينمايد و ميتواند كه « امرا » بمعنى « عجبا » باشد .
قالَ
گفت خضر :
أَ لَمْ أَقُلْ
آيا نگفتم من به تو :
إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً
بدرستى كه تو هرگز نتوانى با من صبر كردن .
قالَ لا تُؤاخِذْنِي بِما نَسِيتُ
گفت موسى : مؤاخذه مكن با من به آنچه ترك كردم از عهدى كه با تو كرده بودم سيد مرتضى علم الهدى رضى اللَّه عنه در كتاب تنزيه الانبياء گفته كه : ميتواند كه نسيان در اينجا بمعنى خود باشد زيرا كه نسيانى كه بر انبيا جايز نيست نسيان در امور شرعيه است نه مطلقا
وَ لا تُرْهِقْنِي مِنْ أَمْرِي عُسْراً
و تكليف مكن مرا از كار من مشقت و سختى را يعنى سختگيرى با من مكن و معامله كن با من بعفو .