گرفتن عجبى زيرا كه چون آن ماهى در آن دريا ميرفت در آنجا راهى مانند كوچه طولانى واميشد .
قالَ
گفت موسى بيوشع :
ذلِكَ ما كُنَّا نَبْغِ
آن شخص كه ما در مجمع البحرين بالاى سنگى مستلقى ديديم همان شخص بود كه ما او را ميطلبيديم و ما او را نشناخته به اين رنج و محنت افتاديم
فَارْتَدَّا عَلى آثارِهِما
پس برگشتند موسى و يوشع بر نشانههاى قدمهاى خود
قَصَصاً
اى يقصان قصصا ، يعنى حالكونى كه تبعيت آثار قدمهاى خود ميكردند تبعيت كردنى يا قصه ميگفتند و با هم حرف ميزدند قصه گفتنى .
فَوَجَدا
پس يافتند موسى و يوشع
عَبْداً مِنْ عِبادِنا
بندهاى از بندگان ما را كه مراد از آن خضر است عليه السّلام
آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا
دادهايم او را رحمتى از نزد خود كه آن يا نبوت است چنانچه در حديث علل الشرائع تصريح برين شده و يا تحديث چنانچه احاديث اصول كلينى ناطق بر اينست
وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً
و آموختيم او را از نزد خود علمى كه آن علم بمغيباتست .
در احاديث اهل بيت عليهم السلام مرويست كه چون موسى و يوشع نوبت ديگر بطلب عالم مجمع البحرين برگشتند عالم را در آنجا نيافتند بلكه در جزيرهاى از جزاير بحركه قرب مجمع البحرين بود در آنجا يافتند يا در همان حالت استلقا كه در أول مرتبه ديده بودند يا جالسا يا متكيا و يا در نماز و عبادت خداى تعالى بنا بر اختلاف احاديث و در بعضى احاديث است كه موسى بعالم سلام كرد و او جواب سلام به اين طرز داد كه : السلام عليك يا عالم بنى اسرائيل و در بعضى احاديث است كه چون در آن زمينى كه بود تحيه بطريق سلام متعارف نبود عالم از سلام موسى تعجب كرد و پرسيد كه تو كيستى ؟ موسى در جواب گفت كه : من پسر عمران موسىام ، عالم گفت : تو آن موسى بن عمرانى كه خداى تعالى با تو مكالمه نمود ؟ موسى گفت : آرى عالم گفت : حاجت