رب جليل بموسى نازل شده حكم مذكور را به او رسانيد موسى داشت كه درين عجب و تفاخر خطا كرده و بوصى و خدمتكار خود يوشع بن نون گفت كه : از تفاخرى كه كردم مبتلا شدم و حق تعالى حكم كرده مرا كه بمجمع البحرين بروم و در آنجا بندهايست از بندگان خدا كه داناتر از من است از او علم و دانش فرا گيرم پس توشه براى اين سفر مهيا كن و با من رفيق شو يوشع به جهت توشهء راه ماهى شور كرده برداشت و هر دو بطلب آن شخص روبراه آوردند و چون بمجمع البحرين رسيدند شخصى را ديدند كه در نزديكى سنگى كه در آنجا بود به پشت خوابيده و عصائى در پهلوى خود گذاشت و او را خرقهاى بود كه اگر سر خود را به آن ميپوشانيد پاى او برهنه ميماند و اگر پاى خود را ميپوشانيد سر او برهنه مىماند و موسى و يوشع نشناختند آن شخص را و ندانستند اين شخص مطلوب ايشان است ، پس يوشع آن ماهى شور را باب چشمه كه در آنجا بود شست و شو داد چون بر بالاى آن سنگ گذاشته خواستند كه بطلب آن شخص و بتفحص او به اطراف مجمع البحرين روان شوند چون آن چشمه چشمهء حيوان بود ماهى شور بمحض رسيدن به آب زنده شد و بميان آب رفت و بعد ازين موسى و يوشع در پى مقصود شتافتند و در روايت عياشى چنين است كه چون يوشع ماهى را در ميان آن چشمه انداخت تا بشويد دست او را خراشيده بميان آب رفت و در كتاب عيون اخبار الرضا و كتب كمال الدين و تمام النعمه روايت كرده كه بعضى از يهود از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام سؤالات كرده بودند حضرت بايشان گفت كه : اعتقاد شما اينست كه اول چشمهاى كه از زمين جوشيد چشمهايست كه در بيت المقدس است و اين اعتقاد غلط است بلكه اول چشمهء زمين عين الحياة است كه يوشع ماهى خود را در آن چشمه انداخت و آن ماهى زنده گرديد و اين چشمه همان چشمه است كه حضرت خضر صلوات اللَّه عليه از آنجا اب نوشيد و هر كه از آنجا آب نوشد زنده ماند آن يهودان گفتند : « صدقت و اللَّه انه لبخط هارون
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 912
مساهمون: مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)
ص٩١٢