وَ إِنْ يَسْتَغِيثُوا
و اگر فرياد كنند اين ظالمان از شدّت عطش
يُغاثُوا
فرياد رسيده شوند
بِماءٍ كَالْمُهْلِ
بآبى مانند دردى كه در پائين روغن زيت جوشيده باشد
يَشْوِي الْوُجُوهَ
بريان كند و بسوزاند آن آب رويهاى ايشان را وقتى كه خواهند از آن آب بياشامند
بِئْسَ الشَّرابُ
بد آشاميدنى است اين مهل
وَ ساءَتْ مُرْتَفَقاً
و بد است آن آتش تكيهگاه ايشان و اين مقابل آنست كه فرموده : «
وَ حَسُنَتْ مُرْتَفَقاً
» و اگر نه اهل نار را ارتفاقى و تكيه گاهى نيست .
و بعد از ذكر وعيد در مقام وعد ميفرمايد كه :
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا
بدرستى كه آنان كه ايمان آوردند
وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ
و كردند كارهاى نيك
إِنَّا لا نُضِيعُ
بدرستى كه ما ضايع نگردانيم
أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا
مزد كسى را كه او نيكوتر است از روى عمل از آن جماعت مؤمنين «
إِنَّا لا نُضِيعُ
» تا آخر خبر « أنّ » است در «
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا
» محذوفست و تقدير كلام چنين است : « انّا لا نضيع اجر من أحسن عملا منهم » چنانچه در ترجمه تصريح بر آن شد
أُولئِكَ
جملهء مستأنفه است در بيان اجر يعنى اين گروه مؤمنان
لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ
مر ايشانراست بهشتهاى دائمى كه
تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ
ميرود از زير منازل و قصور ايشان جوىهاى آب
يُحَلَّوْنَ
مزين شوند ايشان
فِيها
در بهشت
مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ
از طوقهايى كه صفت آنها اينست كه ساخته شدهاند از طلا كلمهء « من » اوّل ابتدايى است و ثانى بيانى و صفت « اساور »
يَلْبَسُونَ ثِياباً خُضْراً
و مىپوشند ايشان جامههاى سبز كه آن بهترين الوانست و طراوت آن بيشتر است
مِنْ سُنْدُسٍ
از ديباى نازك
وَ إِسْتَبْرَقٍ
و از ديباى سطبر . و بعضى از عرفاء معاصرين مدّ اللَّه ظلالهم گفتهاند كه : محتمل است كه درين آيه « ثياب خضر » كنايه باشد از ابدان مثاليّهء برزخيّه كه متوسّطاند ميان سواد اين عالم و بياض عالم اعلى چنانچه لون خضرت متوسط است ميان لون سواد و بياض و مركب است ازين دو لون و بودن آن ثياب از ديباى رقيق و غليظ كنايت باشد از تفاوت مراتب لطافت آن ابدان . و حاصل معنى