تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 873

مساهمون:

ص٨٧٣
سنگى عظيم بر در آن غار افتاده راه بيرون شدن ايشان را مسدود گردانيد و در اينوقت بعضى از ايشان گفتند كه : اى بندگان خدا فتح اين باب و طريق نجات منحصر است در اينكه ما بخداى خود صدق پيش آريم و هر يكى عمل صالحى را كه كرده باشم آن را نزد خداى تعالى شفيع خود گردانيم پس يكى از ايشان گفت كه : بار خدايا تو دانايى كه من روزى زن صاحب جمالى را به مبلغ كلى بفريفتم و چون خواستم كه با او عمل قبيح كنم آتش دوزخ به ياد من آمد از آن عمل شنيع دست كشيدم بار خدايا اگر تو دانى كه من اين سخن را راست گفتم اين سنگ را از سر راه ما دور گردان درين وقت چنان شكافى در آن سنگ افتاد كه همه شكاف را ديدند . ديگرى گفت : بار خدايا تو ميدانى كه من جمعى را بمزدورى بخانهء خود آوردم و هر كدام را نيم درهم اجوره مقرر نمودم و چون همه از كار فارغ گشتند اجرت خود را گرفتند مگر يكى از ايشان كه او گفت : من امروز كار دو كس كرده‌ام يك درهم از تو بگيرم و حق من يك درهم است ، و نيم درهم كه براى او مقرر كرده بودم نگرفته رفت و آن نيم درهم را تخم خريده زراعت كردم تا آنكه حق تعالى از آن مقدار غله روزى من كرد كه قيمت آن ده در هزار درهم شد و بعد از زمانى آن شخص مزدور آمده حق خود را از من طلب نمود و من مجموع ده هزار درهم را كه از اجورهء او بهم رسانيده بودم به او دادم ، بار خدايا اگر ميدانى كه من اين كار را بمحض رضاى تو بجا آورده‌ام اين سنگ را از در اين غار دور گردان در آن وقت آن چنان شكافى در آن سنگ افتاد كه آن غار روشن شده آن سه نفر يكديگر را ديدند . و مرد سوم گفت : بار خدايا تو دانى به اينكه روزى والدين من در خواب راحت بودند و من از براى ايشان قدحى شير آوردم و مكروه دانستم كه ايشان را بيدار گردانم و ترسيدم كه اگر آن قدح شير را پيش ايشان بگذارم و بروم مبادا كه جانور گزندهء سم دارى در ميان آن افتد پس من توقف كردم تا آنكه ايشان از خواب بيدار