وَ لَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً ( 25 ) قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما لَبِثُوا لَهُ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَبْصِرْ بِهِ وَ أَسْمِعْ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَداً ( 26 )
أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً
آيا مىپندارى تو اى محمد كه اصحاب كهف و رقيم بودند از آيات و دلايل قدرت ما امرى عجيب و غريب اينچنين نيست بلكه قصهء ايشان نظر بدلايل قدرت كاملهء ما كه در آفرينش سماوات و ارضين مندرج است چندان غرابت ندارد ، و كهف غاريست كه جمعى از مؤمنين كه در زمان فترت كه ما بين زمان عيسى و زمان پيغمبر ماست صلّى اللَّه عليه و آله از خوف پادشاه خود دقيانوس به آنجا گريخته بودند ، و رقيم نام دو لوحى است از مس كه در آن أسماء اصحاب كهف مر قوم بود و اسلام ايشان و آنچه سلطان آن وقت دقيانوس با ايشان ميخواست كه به عمل بيارد ، بنا برين قصهء اصحاب كهف و رقيم يك قصه خواهد بود .
و در مجمع البيان از نعمان بن بشير حديث مرفوع نقل كرده كه رقيم سه نفر بودند كه داخل غارى شدند و در غار بر ايشان بسته شد و بعد از آن هر كدام كارى كه براى رضاى خداى تعالى كرده بودند در درگاه مجيب الدعوات اظهار نمودند و در مقام استغاثه و دعا در آمدند تا آنكه خداى تعالى ايشان را نجات داد بنا برين قصهء رقيم غير قصهء اصحاب كهف خواهد بود و در محاسن برقى اگر چه حقيقت حكايت آن سه نفر را از جابر جعفى نيز بحديثى مرفوع از حضرت رسالت پناه صلّى اللَّه عليه و آله روايت كرده اما درين حديث معلوم نميشود كه اين سه كس مسمى به « رقيم » اند زيرا كه در آن حديث اينچنين روايت كرده كه :
سه نفر از شهر خود بيرون آمده بساحت زمين مشغول شدند و در قلهء كوهى كه در آنجا غارى بود رفته شروع بعبادت خداى تعالى نمودند ناگاه از بالاى آن كوه