حرفى ميگويند
كَبُرَتْ كَلِمَةً
گفتهاند : كبرت بمعنى « بئست » از افعال ذم است و مخصوص بذم محذوف ، اى بئست مقالتهم المذكورة ، و « كلمة » منصوب به تميز است و مفسر ضمير فاعل مبهم در « كبرت » يعنى بد است گفتگوى ايشان كه مذكور شد و آن أخذ خداى است فرزندى براى خود ، از روى كلمهاى كه
تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ
بيرون ميآيد آن كلمه از دهنهاى ايشان بدون علم و دانش
إِنْ يَقُولُونَ إِلَّا كَذِباً
نمىگويند ايشان مگر دروغ را .
فَلَعَلَّكَ
همانا تو اى محمد
باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ
قاتل نفس خودى بر اثرهاى ايشان يعنى بعد از تولى و اعراض ايشان از تو
إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ
اگر ايمان نياورند به اين سخن كه قرآنست چنانچه ميگفتند كه : «
لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعاً
» فلعلك جزاى «
إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ
» است كه مقدم بر آن شده
أَسَفاً
ميتواند كه مفعول له « باخع » باشد و يا حال از « نفسك » يعنى گويا تو مهلك نفس خودى بر فرط حزن و شدت اندوه و يا مهلك نفس خودى حالكونى كه متاسف و محزون باشى از عناد و انكار اين گروه ليكن تحمل اين تأسف و حزن بر تو لازم نيست زيرا كه تو منذر و مبشرى بر خلايق و ادخال ايمان و رفع انكار از قلوب ايشان مقدور تو نيست پس بر حزن فايدهاى متصور نيست و غرض ازين تسليت خاطر مبارك آن حضرتست .
إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَها
بدرستى كه ما گردانيديم آن چيزى را كه بر زمين است از حيوان و نبات و معادن آرايش زمين و اهل زمين
لِنَبْلُوَهُمْ
تا بيازمائيم ما ايشان را كه
أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا
كدام ايشان نيكوترند از روى عمل ، و زهد از زخارف دنيا مر كراست
وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَيْها
و بدرستى كه ما هر آينه گردانندهايم آنچه را كه بر روى زمين است از زينت
صَعِيداً جُرُزاً
خاك بىگياه و جرز زمينى است كه گياه آن را بريده باشند .