مراد از روح چه چيز است بعضى گفتهاند كه : مراد از اين نفس ناطقه است كه تدبير ابدان منوط بر آن است و وجه ابهام در جواب را دو وجه گفتهاند : يكى آنكه چون معلوم بود كه سائل از روى تعنّت و عناد نه از روى استفاده سؤال مىكند لهذا جواب آن بطريق ابهام نازل شده ، و ديگر آنكه چون يهود در تورات ديده بودند كه حقيقت نفس ناطقه معلوم كسى نيست بقريش گفتند كه : از محمد سؤال از حقيقت نفس ناطقه كنيد اگر جواب گويد او بى جا نخواهد بود و اگر جواب نگويد بيقين بى جا خواهد بود پس بعد از سؤال جواب آن مبهما نازل گرديد و
فى تفسير العياشى « عن ابى بصير عن احدهما عليهما السلام قال : سألته عن قوله تعالى :
يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ
قال : التي فى الدواب و الناس قلت : و ما هى ؟ قال : مى من الملكوت من القدرة »
و « ملكوت » فعلوت از « ملك » است مثل « رغبوت » كه از رغبت است و « رحموت » كه از رحمت است و اطلاق ميكنند عالم ملكوت را بر عالم مفارقات و قدسيات چنانچه عالم ملك را اطلاق ميكنند بر عالم ماديات و ظلمانيات . يعنى ابو بصير روايت كرده كه از حضرت ابى جعفر الباقر يا از حضرت ابى عبد اللَّه الصادق عليهما السلام سؤال كردم كه روح در آيهء «
يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ
چه چيز است ؟ حضرت فرمود : روح آن چيزى است كه در حيوان و در آدمى مىباشد و و باعث قوام ابدان آنهاست ابو بصير گويد كه گفتم : حقيقت آن چه چيز است ؟
حضرت فرمود : روح از عالم قدس و لطافتست و بمحض قدرت خداى تعالى موجود شده بدون ماده و مضمون اين حديث هم موافق مذهب جمعى است كه نفس ناطقه را مجرد ميدانند و هم مطابق اعتقاد آنان كه او را جسم لطيف ميگويند زيرا كه من « الملكوت » هر دو را شامل است و ازينحديث نيز مستفاد مىشود كه روح آدمى و روح حيوان از يك عالم اند اگر مجرداند همه مجرد و اگر جسم لطيفاند همه جسم لطيفاند و علامهء حلى خصه اللَّه بلطفه الخفى و الجلى » در شرح تجريد گفته كه : شيخ مفيد رحمه اللَّه قائل بتجرد نفس ناطقه است و فخر رازى نيز در تفسير خود گفته كه : « و اليه ذهب