بها عندى » .
فَأَلْقى عَصاهُ
پس بيفكند موسى از دست خود عصاى خود را
فَإِذا هِيَ
پس ناگاه آن عصا گرديد
ثُعْبانٌ مُبِينٌ
اژدهاى ظاهر و هويدا كه اصلا شك را در آن راه نبود و در حديث آمده كه مر آن اژدها را دو لب بود لبى در زمين و لبى در بالاى قبهء قصر فرعون كه چنانچه گذشت ارتفاع آن هشتاد گز بود يا چهل گز ، و درين وقت فرعون در ميان دهان آن اژدها نظر افكند شعلههاى آتش ديد كه از آنجا بيرون ميآيد از اين واقعهء هايله ترسيده رو بگريز نهاد و بر خود حدث كرد و استغاثه بموسى كرد كه آن اژدها را بگيرد .
در اصول كافى از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام روايت كرده كه عصاى موسى عصاى آدم بود از آدم بشعيب رسيد و بعد از آن منتقل بموسى بن عمران شد و بالفعل آن عصا پيش ماست و ما حامل آن عصائيم و همين ساعت من آن را ديدهام و آن مانند حالت اولى كه از درخت كنده شده سبز و تازه است ، و هر آينه آن عصا بسخن در مى آيد هر گاه او را بسخن درآورند و آن مهيا و آماده كرده شده براى قائم آل محمد صلوات اللَّه عليه و آله ، مىكند قائم عليه السّلام به آن هر آنچه موسى به آن ميكرد و آن ميترساند و مضطرب ميسازد مخالفان را و بسرعت تمام فرو ميگيرد اسباب و آلاتى كه مخالفان به آنها خواهند كه مردم را فريب دهند و در حين فرا گرفتن گشاده مىشود براى آن دو لب يكى از آن در زمين است و ديگرى در سقف قصر فرعون كه فراخى آن دو لب چهل ذرع است .
وَ نَزَعَ يَدَهُ
و بيرون كشيد موسى از جيب خود دست خود را
فَإِذا هِيَ
پس در آن وقت بود آن دست
بَيْضاءُ لِلنَّاظِرِينَ
سفيد نورانى براى نظاره كنندگان مرويست كه شعاع نور آن دست غالب ميآمد بر شعاع آفتاب با وجود آنكه موسى گندم گون بود ما أحسن ما قال : گواه عاشق صادق در آستين باشد .