كرد خداى تعالى مثلى براى قومى كه مشمول نعمتهاى الهى بودند يس بر آن نعمتها كفران ورزيدند و در بدل نعمت به نقمت گرفتار شدند و آن مثل اينست كه
قَرْيَةً كانَتْ آمِنَةً
بود دهى آن چنان دهى كه اهل آن ايمن بودند از امراض و هواى آن قريه موافق مزاج اهل آن افتاده بود
مُطْمَئِنَّةً
آسوده و مستقر بخانههاى خود بودند
يَأْتِيها
ميآمد بر آن قريه يعنى باهل آن قريه
رِزْقُها
روزى آن
رَغَداً
بسيار «
مِنْ كُلِّ مَكانٍ
» از هر جايى
فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ
پس كفران ورزيدند اهل آن قريه بنعمتهاى خداى تعالى و شكر آن نعمتها را بجا نياوردند ، ايراد جمع قلت براى نعمت كه آن « انعم » است تنبيه بر اينست كه هر گاه ايشان بقليلى از نعمت كفران ورزيده باشند و بدينجهت به عذاب گرفتار شده پس بطريق اولى در كفران نعمت بسيار مستحق عذاب خواهند گرديد و حق تعالى بيان عذاب ايشان مىكند كه
فَأَذاقَهَا اللَّهُ
پس چشانيد ايشان را خداى تعالى
لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ
پوشش گرسنگى و ترس را اگر چه بحسب ظاهر نظر بذوق مناسب چنين بود كه گفته شود : « فأذاقها اللَّه طعم الجوع » و نظر به لباس مناسب « و كساهم
اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ
» بود ليكن چون درين مقام دو حالت جمع شده يكى ادراك ضرر جوع و خوف و دوم احاطهء آن پس حالت اولى را بذوق تشبيه كردند بنا بر آنكه ذائقه مدرك مرارت و حلاوت طعوم است و حالت ثانيه را به لباس زيرا كه لباس احاطه كننده است ملابس را و حق تعالى اين عذاب را بايشان چشانيد
بِما كانُوا يَصْنَعُونَ
بسبب آنچه بودند كه ميكردند اهل آن قريه از كفران نعمت . سوق كلام دالست بر اينكه بدل بما يصنعون « بما صنعت » گفته شود ليكن چون بحسب حقيقت موصوف بصفاتى كه براى قريه ايراد يافته اهل آن قريهاند در آخر « يصنعون » گفته شد تا تنبيه بر اينمعنى باشد چنانچه حق تعالى در آيهء ديگر فرموده « 1 » : «
فَجاءَها بَأْسُنا بَياتاً أَوْ هُمْ قائِلُونَ
» و نفرمودند « قائلة » .
هامش
( 1 ) سورهء اعراف ، آيهء 4 .