و مفعول مطلق نوعى « نقضت » است و ميتواند كه مفعول له « نقضت » بمعنى « صيرت » باشد ، اى و لا تكونوا كالّتى صيّرت غزلها من بعد قوت انكاثا . و بعضى حال از « غزلها » گرفتهاند ، و مراد حق سبحانه و تعالى درين آيه تشبيه شكستن عهد است بوا كردن ريسمان تاب دادهء آن زن به اين معنى كه عاقل بايد كه سر رشتهء عهد خود را كه بنوعى از انواع استحكام داده بسر انگشت نقض پاره نكند و مانند آن زن نباشد كه ريسمان تاب داده و مستحكم كردهء خود را ضايع نمايد و تاب آن را وا كند . على بن ابراهيم از حضرت ابى جعفر الباقر عليه السّلام روايت كرده كه مراد از زنى كه درين آيه مذكور است « رابطه » بنت كعب بن سعد بن تيم بن لؤى بن غالب است كه صفت حماقت بر مشاعر ظاهرى و باطنى او غالب شده هر زمان ريسمانى را ميريسيد و باز وا ميكرد و قاضى ناصر الدين از بعضى نقل كرده كه : نام آن زن بريطه دختر سعد بن تيم القرشية است كاتب الحروف گويد كه : چه مناسبت تامّ است اين تشبيه را بعايشه كه او نقض حبل المتين ولايت امير المؤمنين عليه السّلام كرد بعد از قبول آن و در مقام حرب با آن حضرت در آمد و رسيد به او و بر تابعين او آنچه رسيد و آنچه ميرسد در قيامت بلكه عياشى در تفسير خود روايت كرده كه مراد از «
كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً
» عايشه است
تَتَّخِذُونَ أَيْمانَكُمْ
حال است از ضمير «
وَ لا تَكُونُوا
» يعنى مباشيد شما مانند آن زن حالكونى كه فرا ميگيريد عهدها و سوگندهاى خود را
دَخَلًا بَيْنَكُمْ
اى دغلا بينكم ، يعنى دغلى و خيانت در ميان خود
أَنْ تَكُونَ أُمَّةٌ هِيَ أَرْبى مِنْ أُمَّةٍ
اى بان تكونوا جماعة أزيد عددا و أوفر مالا من جماعة اخرى ، يعنى غدر مكنيد بسبب اينكه ميباشند جماعتى زيادهتر در عدد و وافرتر در مال از جماعتى ديگر يعنى بسبب آنكه كفار قريش از مسلمانان بيشتر و مالدارترند غدر مكنيد و حيله و مكر آغاز مكنيد كه تا باز به - كفر خود رجوع كنيد و طريق جاهليت پيش گيريد . و در تتمهء حديث زيد بن الجهم است كه حضرت صادق عليه السّلام فرمودند كه :
«
أَنْ تَكُونَ أُمَّةٌ هِيَ أَرْبى مِنْ أُمَّةٍ
»
اينچنين