وَ الْخَيْلَ وَ الْبِغالَ وَ الْحَمِيرَ
معطوفند بر « الانعام » يعنى خلق كرده خداى تعالى اسبان را و استران را و خران را
لِتَرْكَبُوها
تا سوار شويد آنها را
وَ زِينَةً
اى و لتزيّنوا بها زينة ، و تا زينت بيابيد شما به آنها زينت يافتنى بنا برين « و زينة » منصوبست تا مفعول مر كل مطلق فعل محذوف باشد و بعضى گفتهاند كه : « و زينة » معطوفست بر محل « لتركبوها » تا مفعول له « خلق » باشد و تغيير نظم يعنى لام « لتركبوها » و عدم دخول در « زينة » اشارتست بر آنكه « ركوب » نميتواند كه مفعول له « خلق » باشد زيرا كه فاعل « ركوب » مخاطبيناند و فاعل « خلق » خداى تعالى و در مفعول له اتخاذ فاعل شرط است بلكه ركوب علت خلق اين حيوانات بنا برين لا بدّ است از ذكر لام بخلاف « زينة » كه فاعل آن مانند فاعل « خلق » حلاق عليم است عز و جل و درين صورت ذكر لام در مفعول جايز نيست پس ادخال لام در ركوب و عدم ادخال آن در زينة به جهت آنست كه تا علت ركوب و مفعول له بودن زينة ظاهر شود و چون ركوب اين حيوانات مقصود است غالبا لهذا تعليل خلق آنها بركوب شده و ازينجا حرمت أكل لحوم آنها نميرسد
وَ يَخْلُقُ ما لا تَعْلَمُونَ
و مىآفريند به غير از امور مذكوره آن چيزى را كه شما نمىدانيد از انواع حيوانات عجيبهء برّى و بحرى .
وَ عَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ
و اضافهء قصد بر سبيل اضافهء صفت بر موصوفست و تقدير كلام چنين است كه « على اللَّه بيان سبيل القصد أى بيان الطريق المستقيم » يعنى واجب است بر خداى تعالى بيان سبيلى و راهى كه اين صفت دارد مستقيم است .
حاصل كلام آنكه بيان راه راست بر خداى تعالى لازم و واجب است
وَ مِنْها جائِرٌ
و بعضى از آن سبيل كج و منحرف است از مقصد مانند راه كفار و مبتدعين .
موافق اسلوب كلام چنين بايست گفته شود كه : « و على اللَّه قصد السبيل و عليه جائرها ، او و عليه الجائر » و فايدهء تغيير اسلوب اشارتست بر اينكه بر حق تعالى بيان طريق