و انجيل باشد حق است و الا باطل .
فَوَ رَبِّكَ
پس به حق پروردگار و
لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ
هر آينه سؤال خواهيم كرد همهء ايشان را
عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ
از آنچه بودند كه ميكردند از تقسيم قرآن يا از جميع معاصى .
فَاصْدَعْ
پس ظاهر و آشكارا كن
بِما تُؤْمَرُ
اى بما تؤمر به من الشرائع يعنى به آنچه امر كرده شدهاى به آن از تبليغ شرايع و احكام بنا برين تفسير كلمهء « ما » موصوله بمعنى « الذى » است و درين صورت حذف ضمير با جارش ضرور است تا راجع بموصول شود و محتمل است كه كلمهء « ما » مصدرى باشد تا احتياج بحذف نيفتد ، اى فاصدع بامرك ، و چون مصدر مذكور درين جا مصدر مبنى مفعول است معنى چنين مىشود كه پس آشكارا كن مامور بودن خود را
وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ
و روى بگردان از شرك آرندگان يعنى ملتفت بقول ايشان مشو در وقت اظهار احكام الهى بنا برين معنى اين آيه منسوخ نيست آرى اگر اعراض را اعراض از حرب و جهاد گيرند اين آيه منسوخ است بآيهء جهاد و قتال پوشيده نيست كه عدم نسخ اولى از نسخ است .
إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ
بدرستى كه ما كفايت كرديم از تو اى محمد شرّ استهزا كنندگان را
الَّذِينَ
آن استهزا كنندگان را كه
يَجْعَلُونَ
ميگردانند و شريك ميسازند
مَعَ اللَّهِ
با خداى تعالى
إِلهاً آخَرَ
خداى ديگر را بباطل و از روى عناد
فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ
پس زود باشد كه بدانند بدى اين عمل را و اين مستهزءين بنا بر روايت اهل بيت پنج كس بودند : وليد بن مغيره ، و عاص بن وائل ، و اسود بن مطلب و اسود بن عبد يغوث ، و حارث بن طلاطلهء خزاعى و حق سبحانه و تعالى در يك روز هر كدام از اينها را بطرزى مقتول گردانيد كه آن ديگرى را به آن مقتول نگردانيده بود و تفصيل آن را در كتاب احتجاج شيخ طبرسى بطلب ، و در كتاب خصال بجاى حارث بن طلاطله حارث بن عطيهء ثقفى است