وَ قَضَيْنا إِلَيْهِ
و وحى كرديم ما بسوى لوط در روز هشتم وقت طلوع فجر
ذلِكَ الْأَمْرَ
اين امر را و بعد ازين تفسير مىكند اين امر مبهم را بقول خود كه :
أَنَّ دابِرَ هؤُلاءِ
بتحقيق بنياد اين گروه
مَقْطُوعٌ
بريده و بر كنده شده است
مُصْبِحِينَ
در حالتى كه بصبح درآيندگان باشند .
وَ جاءَ
و آمدند
أَهْلُ الْمَدِينَةِ
اهل شهر سدوم بدر خانهء لوط چون زن لوط آنها را بآمدن مهمانان خوش صورت پيش لوط مخبر ساخت
يَسْتَبْشِرُونَ
در حالتى كه مژده ميدادند يكديگر را به مهمانان لوط بواسطهء طمع فجورى كه با ايشان در دل داشتند .
قالَ
گفت لوط :
إِنَّ هؤُلاءِ ضَيْفِي
بدرستى كه اين جوانان مهمانان مناند
فَلا تَفْضَحُونِ
پس فضيحت مكنيد و رسوا مسازيد مرا برسوا كردن مهمانان من زيرا كه فضيحت مهان باعث فضيحت ميزبانست .
وَ اتَّقُوا اللَّهَ
و بترسيد از خداى تعالى در ارتكاب فاحشه
وَ لا تُخْزُونِ
و خوار مكنيد مرا يا خجل مسازيد بسبب آزار مهمانان من ، اگر « تخزون » مشتق از « خزى » است معنى اول مناسب است و اگر مأخوذ از خزايه بمعنى « حيا » ست معنى ثانى مناسب است .
قالُوا
گفتند قوم لوط مر لوط را :
أَ وَ لَمْ نَنْهَكَ عَنِ الْعالَمِينَ
آيا نهى نكردهايم ما ترا از فروز آوردن مردمان بخانهء خود و ضيافت كردن آنها ؟ چنانچه در حديث آمده كه
« ارادوا به النهى عن ضيافة الناس و انزالهم »
و عياشى نيز از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام در تفسير اين آيه روايت كرده كه
« لا تقرى ضيفا ينزل بك » .
قالَ
گفت لوط مر قوم خود را :
هؤُلاءِ بَناتِي
اينها دختران مناند يا اين زنان شما دختران مناند چنانچه تفسير آن را در سورهء هود دانستى
إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِينَ
اگر باشيد شما كنندگان آنچه من بشما ميگويم .