قالَ يا إِبْلِيسُ
گفت خداى تعالى : اى ابليس
ما لَكَ أَلَّا تَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ
كلمهء « ما » مبتدا است و « لك » خبر آن ، اى أىّ غرض لك فى ان لا تكون مع الساجدين ؟ يعنى چه غرض است ترا در اينكه نمىباشى با سجده كنندگان ؟
قالَ
گفت ابليس :
لَمْ أَكُنْ
نيستم من و صحيح نيست مرا
لِأَسْجُدَ
اينكه سجده كنم لام « لأسجد » براى تاكيد نفى است
لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ
مر آدمى را كه آفريدهاى تو او را از گل با آب آميخته يا از گل خشك آواز دهنده كه آن
مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ
از گل سياه بدبوى متغير شده است يعنى او را از عنصر خاك ظلمانى كثيف و مرا از عنصر آتش نورانى لطيف خلقت كردهاى پس چگونه لطيف نورانى سجده كند كثيف ظلمانى را ؟ و ندانست ابليس كه تفاضل در دين و اعمال نيكو است نه در اصل و نسب .
قالَ
گفت خداى تعالى مر ابليس را :
فَاخْرُجْ مِنْها
پس بيرون رو از بهشت يا از آسمان يا از زمرهء ملائكه
فَإِنَّكَ رَجِيمٌ
پس بدرستى كه تو دور كرده شدهاى از خير و كرامت و يا رانده شدهاى از استراق سمع در معانى الاخبار از عبد العظيم بن عبد اللَّه الحسنى روايت كرده كه او گفت : من شنيدم از ابو الحسن على بن محمد العسكرى عليهما السلام كه ميفرمود :
« معنى الرجيم انه مرجوم باللعن مطرود من الخير لا يذكره مؤمن الا لعنه و انه فى علم اللَّه السابق اذا خرج القائم عليه السّلام لا يبقى مؤمن فى زمانه الا رجمه بالحجارة كما كان قبل ذلك مرجوما باللعن »
وَ إِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلى يَوْمِ الدِّينِ
و بدرستى كه بر تست دورى از رحمت تا روز جزا يعنى تا روز قيامت ملعونى و در قيامت معذبى .
قالَ
گفت ابليس :
رَبِّ
اى پروردگار من چون مرا بيرون كردى
فَأَنْظِرْنِي إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ
پس مهلت ده مرا تا روزى كه مردم برانگيخته مىشوند ، غرض ابليس آن بود كه هرگز نميرد چه مىدانست كه بعد از بعثت موت نيست .