از پيش از آفريدن آدم
مِنْ نارِ السَّمُومِ
از آتش سوزنده به اين معنى كه عنصر نار در پيكر او غالب بود از عناصر ديگر چنانچه در پيكر عجيب آدم عنصر خاك غالب است على بن ابراهيم در تفسير خود آورده كه جانّ پدر ابليس است و بعد ازين گفته كه جن از فرزندان جانند و بعضى از ايشان مؤمناند و بعضى كافر و در ميان ايشان اديان مختلفه يافت مىشود از يهوديت و نصرانيت ، و شياطين از فرزندان ابليساند و در ميان ايشان مؤمن بهم نميرسد مگر يك شخص كه نام اوهام بن هيم بن لاقيس بن ابليس است كه او به خدمت حضرت رسالت پناه صلّى اللَّه عليه و آله آمد و چون حضرت شكلى عجيب و صورتى مهيب ديد فرمود : تو كيستى كه به اين تركيب ظاهر شدهاى ؟ گفت : من هام بن هيم بن لاقيس بن ابليس ام و من با قابيل بودم وقتى كه هابيل را كشت و توبه و اسلام من در دست نوح بود و با او در كشتى بودم و در خدمت ابراهيم بودم هنگامى كه او را به آتش انداختند و او را عتاب كردم به جهت دعاى بدى كه بقوم خود كرده بود و با موسى بودم وقتى كه حقتعالى فراعنه را غرق كرد و بنى اسرائيل را نجات داد و همچنين با هود بودم در آن وقت كه بقوم خود دعاى بد كرد و با صالح بودم و ايشان را از دعا بد كردن قوم خود عتاب و سرزنش مينمودم و كتب سماوى را خواندم ، و همه مرا بشارت بوجود با جود تو ميدادند و انبيا سلام ميرسانيدند به تو و جميع مىگفتند كه : تو أفضل و أكمل پيغمبرانى پس التماس دارم كه آنچه نازل شده بر تو از جانب اللَّه بر من تعليم كن حضرت متوجه امير المؤمنين عليه السّلام شده فرمود كه : معالم دين مبين را به او تعليم كن ، هام گفت : من هرگز اطاعت نكردهام و نمىكنم مگر نبى يا وصى نبى را اين شخص كيست ؟
حضرت فرمودند :
« هذا اخى و وصيى و وزيرى و وارثى على بن ابى طالب »
هام گفت :
اين چنين است و من نام نامى او را در كتب سماوى « اليا » يافتهام پس حضرت امير معالم دين را به او تعليم كرد و او در ليلة الهرير در جنگ صفين بملازمت حضرت در رسيد و در كتاب عيون اخبار الرضا از حديث هاروت و ماروت معلوم مىشود كه