راستگويان در دعوى و در نزول عذاب بر مكذبين .
پس حق تعالى در ردّ ايشان گويد كه :
ما نُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ
فرو نفرستاديم ما فرشتگان را
إِلَّا بِالْحَقِّ
مگر فرستادنى كه متلبس باشد به حق يعنى بر وجهى كه مقدر است و حكمت و مصلحت مقتضى آنست و بعضى گفتهاند كه : مراد از « حق » موتست يعنى نفرستيم ما فرشتگان را مگر براى حق كه آن موتست و ميفرستيم آنها را تا قبض ارواح خلايق كنند و ميتواند كه مراد از حق وحى باشد
وَ ما كانُوا إِذاً مُنْظَرِينَ
جواب شرط محذوفست به اين تقدير كه « و لو نزلنا الملائكة ما كانوا اذا منظرين » يعنى و اگر بفرستيم ما فرشتگان را نيستند اين كفار درين هنگام مهلت داده شدگان بلكه همان ساعت قبض ارواح ايشان كنند . و اين تعجيل اهلاك مقتضى مصلحت الهى نيست چه در صلب ايشان اهل ايمان بوديعه گذاشته شده « فانّ منكم و من ورائكم من سبقت كلمتنا له بايمان » و يا معذب ميسازند ايشان را .
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ
بدرستى كه ما نازل كرديم ذكر را كه قرآنست
وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ
و بدرستى كه ما مر آن ذكر را نگهبانيم از تغيير و تبديل و از زيادتى و نقصان ، بعضى كه قائل بعدم تغيير در قرآن شدهاند به اين آيه استدلال كردهاند .
پوشيده نماند كه اين آيه وقتى دليل اين جماعت مىشود كه مراد از حفظ حفظ از تغيير و تبديل باشد چنانچه در ترجمهء آن دانستى و بعضى از مفسرين معنى اين آيه را چنين گفتهاند كه : اى صانه و حفظه من أن يقدر أحد من الخلق على معارضته ، يعنى محفوظ داشته خداى تعالى قرآن را از اينكه احدى از خلايق قادر باشند بر معارضهء آن و ايضا تماميت اين استدلال بنا بر آنست كه ضمير « له » در «
وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ
» راجع بذكر باشد و محتمل است كه راجع شود بمنزّل اليه يعنى به پيغمبر كه از « نزّلنا » مستنبط ميگردد چنانچه فراء كه يكى از رؤساء اهل عربيت است گفته كه ضمير « له » راجع بپيغمبر است و معنى چنين مىشود كه نازل كرديم ما قرآن را