او درآرند يعنى روح آن مؤمن را به بدن او تعلق فى الجمله غير تام بخشند چنانچه كاتب الحروف تحقيق اين مقدمه را در « رسالهء مثاليه » ايراد كرده و بعد ازين از او سؤال كنند كه « من ربك ، و ما دينك ، و من نبيك ، و من امامك ؟ » مؤمن در جواب گويد :
« اللَّه ربى و الاسلام دينى و محمد نبيى و علىّ امامى » و مراد از قول ثابت كه حقتعالى فرموده :
يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ
يعنى فى القبر » اين كلماتست كه مذكور شد پس چون مؤمن در قبر جواب منكر و نكير را بطريق صواب دهد دريچهاى از بهشت در قبر او بگشايند تا نسيم بهشت بر او بوزد و تحفههاى بهشت نزد او آورند و به او گويند كه : خواب كن مانند خوابى كه عروس در خوابگاه خود كند
وَ يُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ
و فرو گذارد خداى تعالى ستمكاران و كافران را و نظر لطف و توفيق از آنها بازگيرد يا آنكه ظالمين را در آخرت از دار كرامت و بهشت دور گرداند
وَ يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ
و مىكند خداى تعالى آنچه ميخواهد .
أَ لَمْ تَرَ
آيا نظر نكردى اى محمد
إِلَى الَّذِينَ
بسوى آنانى كه
بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً
تبديل كردند شكر نعمت خداى تعالى را بكفران نعمت در اصول كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه
« عنى بها قريشا قاطبة الذين عادوا رسول اللَّه و نصبوا له الحرب و جحدوا وصيه »
خواه ايشان بنو اميه و خواه بنو تميم و بنو عدىّ باشند ، ليكن قاضى بيضاوى از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام و از عمر خليفهء ثانى خود نقل كرده كه اين مبدلين دو قبيلهاند از قريش فاجرترند از همه يكى بنو المغيره و ديگرى بنو اميه ، اما بنو المغيره شرّ ايشان در روز بدر كفايت شد ، و اما بنو اميه تا حال از عمر و مال متمتعاند ، سبحان اللَّه با وجود اين نوع نقلها بنو اميه را خليفه رسول خدا مىدانند و گفته و كردهء ايشان را مستحسن ميشمارند هر چند قتل سيد الشهدا عليه السّلام باشد ! و در اصول كافى از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده كه
« ما بال أقوام غيروا سنة رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و عدلوا عن وصيه لا يتخوفون ان ينزل بهم العذاب ثم تلا هذه الاية :
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا