پيغمبر آخر الزمان در زمين عاد و ثمود
فَيَنْظُرُوا
تا نظر كنند بديدهء عبرت كه
كَيْفَ كانَ
چگونه بوده
عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ
آخر كار آن مكذبانى كه بودند پيش ازين تا حذر كنند از تكذيب خود
وَ لَدارُ الْآخِرَةِ
و هر آينه سراى حيات آخرت
خَيْرٌ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا
بهتر است مر كسانى را كه ترسيدند خداى تعالى را و پرهيز كردند از شرك و معاصى پس بگو اى محمد مر ايشان را كه
أَ فَلا تَعْقِلُونَ
آيا پس چرا تعقل نميكنيد تا بدانيد خيريت آن سرا را .
و بعد ازين حق سبحانه و تعالى ميفرمايد كه تأخير كردم انزال عذاب را بر امت تو اى محمد و مهلت دادم ايشان را چنانچه تاخير انزال عذاب بر امم سالفه كردم و آنها را مهلت دادم
حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ
تا آن گاه كه مايوس و نوميد گشتند رسولان آن زمان ، بنا برين تفسير كلمهء « حتى » غايت كلام محذوفست كه سياق آيت دلالت بر آن دارد چنانچه قاضى ناصر الدين بيضاوى تصريح كرده و گفته قوله تعالى «
حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ
غاية محذوف دل عليه الكلام » و اين كلام منافات دارد با آنچه شيخ ائمهء نحو شيخ رضى رضى اللَّه عنه تصريح كرده به آن زيرا كه او گفته كه كلمهء « حتى » كه داخل شده باشد بر كلمهء « اذا » براى استينافست و تعلق بكلام سابق ندارد خواه آنكه آن كلام سابق مذكور باشد يا محذوف
وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا
قرائت عاصم بتخفيف و كسر ذال « كذبوا » و بصيغهء مجهولست و مفاد ظاهر آيه اينست كه مهلت دادم امم ماضيه را تا آن گاه كه مأيوس شدند رسولان از نصرت و گمان كردند كه بتحقيق دروغ گفته شدند يعنى ملائكه بايشان دروغ گفتند كه نصرت قرين حال شما خواهد شد و عذاب بر مكذبين نازل خواهد گرديد پوشيده نيست كه اين ظن لايق به حال ادنى مؤمنى نيست بلكه او به اين ظن از درجهء ارجمند ايمان ساقط خواهد شد پس چسان اين ظن لايق باشد به حال انبيا و رسل كه ايشان صاحبان نفوس قدسيهاند و بحليهء عظمت آراستهاند و على بن ابراهيم از حضرت صادق