خود را به آن برادر شاد ميداشتم بالفعل ميگويند : تو او را بواسطهء دزدى حبس كردهاى و ما اهل بيتيم كه هرگز از ما دزدى سرنزده ، و أصلا از ما فاحشه بوقوع نيامده بايد كه او را به حق معبود ابراهيم و اسحاق و يعقوب كه پيش من بفرستى و بر اطلاق او مرا منت نهى .
و چون اين نامهء نامى به نظر يوسف در آمد آن را بوسيد و بر چشمان خود گذاشت و آغاز گريه كرد و ديگر نتوانست كه ضبط خود نمايد
قالَ
گفت مر برادران خود را از روى شفقت نه از وى عتاب :
هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ
آيا اين زمان دانستيد قبح آنچه كرديد با يوسف و با برادر او كه آن برادر را جدا ساختيد از يوسف و او را هميشه ذليل و خوار نگاه ميداشتيد
إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ
در آن وقت كه نادان بوديد از فضيحت و قباحت آن ؟ پس لازم است بر شما كه ازين افعال قبيحهء شنيعه توبه كنيد و استغفار نمائيد و از حضرت صادق عليه السّلام مرويست كه هر گناهى كه بنده مرتكب آن شود هر چند عالم بر آن باشد كه حكم جاهل دارد زيرا كه او نفس خود را بارتكاب گناه در خطر انداخته و دانا هرگز خود را در خطر نمىاندازد چنانچه حق تعالى حكايت كرده قول يوسف را و فرموده «
هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ
» .
قالُوا
گفتند برادران يوسف :
أَ إِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ
آيا تو هر آينه يوسفى ؟ اين استفهام براى تقرير و تثبيت حكم است لهذا اين كلام مؤكد به « ان » و « لام » شده به اين معنى كه تو بيقين يوسفى
قالَ أَنَا يُوسُفُ وَ هذا أَخِي
گفت : منم يوسف و اين برادر منست از جانب پدر و مادر
قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا
بتحقيق منت نهاده خداى تعالى بر ما بسلامت و كرامت
إِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ
اى انه من يتق اللَّه ، يعنى بدرستى كه هر كه بترسد خداى تعالى را
وَ يَصْبِرْ
و صبر كند بر بلايا و از معاصى
فَإِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ
پس بدرستى كه خداى تعالى ضايع نكند مزد نيكوكاران را كه كار ايشان تقوى و صبر