تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
كه ما به او آموخته بوديم بطريق وحى و لهذا گفت كه : «
وَ ما أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ
»
وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ
و ليكن بيشتر مردمان
لا يَعْلَمُونَ
نميدانند سر قدر را و نميدانند كه « لا يغنى الحذر عن القدر » يعنى دفع نميكند دورى جستن و محافظت خود نمودن آنچه را كه مقدر شده .
وَ لَمَّا دَخَلُوا
و چون در آمدند اولاد يعقوب
عَلى يُوسُفَ
بر يوسف حكم كرد يوسف كه براى ايشان طعام حاضر كردند و چون خوانهاى طعام حاضر شد گفت كه : هر دو برادر كه از يك مادر باشند بر يك خوان طعام تناول نمايند بنا برين بنيامين در جاى خود بايستاد و بر سر خوان طعام نيامد يوسف فرمود : چرا ايستاده‌اى و بكنار خوان طعام نمينشينى ؟ بنيامين گفت : از جهت آن كه تو فرموده‌اى كه هر دو برادر مادرى يك جا طعام خوردند و درين جا مرا برادر مادرى نيست ، پس يوسف گفت : آيا ترا برادر مادرى نبود ؟ بنيامين گفت كه ، من برادر مادرى داشتم ، يوسف گفت ، حال او چه شد ؟ بنيامين در جواب گفت كه : گمان اين برادران من كه پيش تو حاضرند اينست كه او را گرگ خورده ، يوسف گفت كه : ازين خبر وحشت اثر چه مقدار خون و اندوه قرين حال تو گرديد ؟ بنيامين گفت : حزن من بدان مرتبه رسيد كه مرا يازده فرزند بود و براى هر كدام از آنها از اسم آن برادر نامى اشتقاق كردم كه شايد بدينوسيله آرامشى براى من بهمرسد ، پس يوسف گفت كه : حزن و اندوه برادر گذاشت ترا كه با زنان معانقه نمايى و متوجه فرزندان شوى ؟ بنيامين گفت : مرا پدرى صالح نيكوكار هست و او مرا امر كرد كه « تزوج لعل اللَّه أن يخرج منك ذرية يثقل الارض بالتسبيح » پس يوسف اين عذر را ازو پسنديده
آوى إِلَيْهِ
جاى داد بسوى خود
أَخاهُ
برادر خود بنيامين را و او را با خود در طعام خوردن شريك گردانيد در اين وقت برادران گفتند كه « لقد فضل اللَّه يوسف و أخاه حتى أنّ الملك قد أحلّه معه على مائدته » محمد مسعود عياشى از حضرت صادق عليه السّلام اين چنين روايت كرده و
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 540 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي