تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 541

مساهمون:

ص٥٤١
على بن ابراهيم آورده كه چون برادران يوسف به خدمت او آمدند برادر پدرى و مادر خود بنيامين را بشناخت و ديد كه او از برادران دورى مىكند و با ايشان مكالمه و مجالست نمينمايد حضرت يوسف وجه اين معنى را از او استفسار كرد او در جواب گفت كه : ايشان برادر پدرى و مادرى مرا همراه بردند و چون برگشتند گفتند كه او را گرگ خورده پس در همان وقت من قسم خوردم كه من بعد با ايشان نزديكى نكنم پس يوسف ازو پس يوسف ازو پرسيد كه ترا زن و فرزندى هست ؟ بنيامين گفت آرى سه پسر دارم يوسف پرسيد كه آنها را چه نام گذاشته‌اى بنيامين گفت : يكى را ذئب و يكى را قميص و ديگرى را دم ، يوسف فرمود : اختيار اين نامها را سبب چيست ؟ بنيامين گفت سبب آن است كه هر گاه يكى از ايشان را به آن نام آواز كنم برادر من به ياد من بيايد پس يوسف برادران را حكم ببيرون رفتن كرد و بنيامين را نزد خود نگاهداشت . و چون برادران بيرون رفتند
قالَ
گفت يوسف : به بنيامين
إِنِّي أَنَا أَخُوكَ
بدرستى كه منم برادر تو يوسف
فَلا تَبْتَئِسْ
پس اندوهگين مباش
بِما كانُوا يَعْمَلُونَ
به آنچه كردند برادران در حق من پس يوسف به بنيامين گفت كه خواهش من اينست كه تو با من باشى بنيامين گفت كه پدر بزرگوار من از برادران عهد و ميثاق گرفته كه مرا بنزد پدر باز گردانند يعنى كه آنها راضى بماندن من نخواهد شد يوسف فرمود كه من در اين باب حيله‌اى بر مىانگيزم بايد كه بخاطر تو چيزى نرسد و برادران را از آن خبر دار ننمايى بنيامين قبول اينمعنى نمود و حضرت يوسف ملازمان را فرمود : كه كارسازى ايشان كنند .
فَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِمْ
پس آن هنگام كه ساز راه ايشان سرانجام فرمود و متاع ايشان را بشترها بار نمود
جَعَلَ السِّقايَةَ
بنهاد يوسف يعنى أمر كرد ملازمان خود را كه بنهند سقايه يعنى مشربه را كه در آخر به آن كيل غلات ميكردند على بن ابراهيم گويد كه : آن سقايه صاعى از طلا بود كه به آن محصولات را وزن مينمودند