تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 520

مساهمون:

ص٥٢٠
اصلا خوابى نديده‌ايم حضرت يوسف در جواب گفت
قُضِيَ الْأَمْرُ
حكم كرده شد كار
الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيانِ
آن چنان كارى كه شما در آن كار طلب آن كرديد و عاقبت آن همين است كه من تعبير كردم خواه خواب دروغ باشد يار است .
وَ قالَ
و گفت يوسف
لِلَّذِي
مر آن كسى را كه
ظَنَّ أَنَّهُ ناجٍ
يقين داشت يوسف بر اينكه او رستگار است
مِنْهُمَا
از آن دو جوان
اذْكُرْنِي
ياد كن حال مر او بيگناهى مرا و طول حبس مرا
عِنْدَ رَبِّكَ
نزد تربيت كننده و صاحب خود
فَأَنْساهُ الشَّيْطانُ
پس فراموش گردانيد او را شيطان
ذِكْرَ رَبِّهِ
ياد كردن يوسف را نزد مالك او به جهت آن كه يوسف استعانت بغيرى جسته بود بعضى گفته‌اند كه ضمير « انساه » راجع به يوسف عليه السّلام است به اين معنى كه پس بواسطهء استعانت به غير خداى تعالى فراموش گردانيد يوسف را شيطان از ياد كردن پروردگار او
فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ
پس درنگ كرد يوسف در مضيق زندان
بِضْعَ سِنِينَ
چند سال و گفته‌اند كه بضع ما بين سه عدد است تا نه عدد ليكن اين منافى حديث صاحب مجمع البيان است كه بعد ازين مذكور مىشود در تفسير عياشى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه مراد از « بضع سنين » هفت سال است و صاحب مجمع البيان از كتاب النبوة روايتى از آن حضرت آورده كه صريحست بر آنكه توقف يوسف در زندان هيجده سال بوده است زيرا كه روايت كرده كه آن حضرت فرمودند كه « دخل يوسف السجن و هو ابن اثنى عشر سنة و مكث فيه ثمانى عشرة سنة و بقى بعد مائة سنة و عشر سنين » محمد بن مسعود عياشى رضى اللَّه عنه در تفسير خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه در آن وقت كه يوسف «
اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ
» به زبان آورد و پناه بمخلوقى برد حق سبحانه و تعالى بطريق وحى بيوسف گفت كه آيا نيستم من آن قادرى كه پدر تو را به تو دوست گردانيدم و زيادتى بخشيدم تو را بر ساير مردمان بحسن و جمال ؟ و آيا من نيستم من آن كسى كه برگردانيدم از تو كيد و مكر زن ملك مصر و كيد سائر زنان ملك مصر را ؟ پس چه چيز ترا بر آن داشت كه مرا گذاشته بمخلوقى
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 520 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي