ما تَعْبُدُونَ
نميپرستيد شما ، اين خطاب به آن دو جوان و بجمعى است از اهل مصر كه هم دين ايشان بودند
مِنْ دُونِهِ
به غير از خداى تعالى
إِلَّا أَسْماءً سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ
مگر چيزهايى را كه نام نهادهايد شما آنها را آله
وَ آباؤُكُمْ
و پدران شما بدون حجتى و برهانى كه دلالت كند بر استحقاق آنها الوهيت را چنانچه ميفرمايد كه :
ما أَنْزَلَ اللَّهُ
فرو نفرستاده خداى به حق
بِها
بعبادت و الوهيت آنها
مِنْ سُلْطانٍ
هيچ دليلى
إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ
نيست حكم در امر عبادت مگر خداى به حق را
أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ
امر كرده بر اينكه عبادت نكنيد شما مگر او را زيرا كه دلايل ظاهره و حجج باهره دلالت مىكند بر وحدانيت او و استحقاق او مر عبادت را
ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ
اينست دين حق و درست
وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ
و ليكن بيشتر مردمان نميدانند كه توحيد دين حق است .
و حضرت يوسف بعد از تنبيه بر بطلان دين آن دو جوان و دين اهل سجن شروع در تعبير خواب آن دو جوان كرده فرمود كه
يا صاحِبَيِ السِّجْنِ
اى دو يار زندانى من
أَمَّا أَحَدُكُما
اما يكى از شما كه سه خوشهء انگور را مىافشرد سه روز ديگر از اينجا بيرون ميرود
فَيَسْقِي رَبَّهُ خَمْراً
پس بياشاماند مربى خود را كه ملك مصر است شراب چنانچه پيش ازين مىآشامانيد و منزلت او پيش پادشاه زياده شود
وَ أَمَّا الْآخَرُ
و اما آن ديگر كه بر ميداشت بر بالاى سر خود جفنهء نان را و مرغان از آن جا ميخوردند
فَيُصْلَبُ
پس بردار كشيده شود
فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْ رَأْسِهِ
بعد ازين بخورند مرغان از كلهء سر او على بن ابراهيم رحمه اللَّه تعالى در تفسير خود روايت كرده كه جوان اول در واقع خواب ديده بود و از حضرت يوسف طلب تعبير آن كرد و اما جوان ثانى خواب نديده بود و بطريق كذب و امتحان اظهار خواب ناديدهء خود كرد پس چون يوسف تعبير خواب او را بر وجه مذكور نمود انكار خواب خود كرد و گفت : من دروغ گفتهام بيضاوى را معتقد اينست كه هر دو گفتند كه ما دروغ مىگوييم و ما