و از پيش خود نميگويم و از قبيل كهانت و حساب تنجيم نيست
إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ
بدرستى كه من ترك كردم دين باطل جمعى را كه ايمان نمىآرند به خداى تعالى
وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ
و ايشان بمعاد و آخرت
هُمْ كافِرُونَ
ايشانند ناگرويدگان يعنى ايشان نه تصديق بمبدأ دارند و نه بمعاد ، تكرير ضمير براى تخصيص ايشان است در انكار آخرت و تاكيد درين انكار .
وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائِي إِبْراهِيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ
و تابع شدم و پيروى كردم دين چنين پدران خود را كه آنها ابراهيم و اسحاق و يعقوباند
ما كانَ لَنا
و نشايد ما را كه معشر انبياييم
أَنْ نُشْرِكَ
اينكه شريك دانيم
بِاللَّهِ
بخداى تعالى
مِنْ شَيْءٍ
هيچ چيزى را
ذلِكَ
اين تمسك بدين قويم آبا و بتوحيد پروردگار توانا
مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَيْنا
از جملهء فضل و احسان خداى تعالى است بر ما بطريق وحى و الهام
وَ عَلَى النَّاسِ
و فضل خداى تعالى است بر ساير مردم ببعثت انبيا براى ايشان تا تبليغ نمايند توحيد را بر ايشان و ايشان همگى شكر اين احسان الهى را بجا بياورند
وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ
و ليكن بيشتر مردمان
لا يَشْكُرُونَ
شكر و احسان الهى را كه بعثت انبياست بجا نميآرند .
مطلب حضرت يوسف ازين سخنان قبل از آنكه تعبير خواب آن دو جوان را را بگويد اين بود كه تا ايشان را معلوم كند كه از خانوادهء نبوت و رسالت است و خارق عادت از او ناشى مىشود تا آنكه اين تمهيدى باشد براى دعوت ايشان بتوحيد و قبول نمودن ايشان آن دعوت را چنانچه ميفرمايد كه :
يا صاحِبَيِ السِّجْنِ
اى دو يار من در زندان ، بنا بر آن كه ياء متكلم محذوف باشد و يا اى دو ساكن در زندان كه « صاحب » بمعنى « ساكن » باشد
أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ
آيا اربابان متفرق و خدايان متعدد
خَيْرٌ
بهتر است
أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ
يا خداى يگانه غالب بر جميع مكنونات علوى و سفلى ؟