اينست كه چون تو به اين عيب مبتلايى لهذا ضرر ما به تو نميرسد زيرا كه بالاتر از عمى و كورى چه ضرر تواند بود ليكن بنا برين تقييد بظرف كه « فينا » است وجهى ندارد زيرا كه اگر او اعمى ميبود هم اعمى در ميان ايشان ميبود و هم در ميان غير ايشان و نيز گفتهاند كه : اعمى صلاحيت مرتبهء نبوت ندارد و على بن ابراهيم گفته كه :
« و قد كان ضعف بصره » چون در بينايى او ضعف و سستى بود لهذا در حق او « ضعيفا » گفتهاند پوشيده نماند كه درين صورت نيز تقييد بظرف وجهى ندارد ،
فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ
.
وَ لَوْ لا رَهْطُكَ
و اگر نبودندى قوم و عشيرهء تو كه به جهت موافقت با مادر ملت عزيزند پيش ما
لَرَجَمْناكَ
هر آينه سنگسار ميكرديم ترا و بأقبح وجهى ترا ميكشتيم
وَ ما أَنْتَ عَلَيْنا بِعَزِيزٍ
و نيستى تو نزد ما عزيز كه تا آن منع ما كند از رجم تو بلكه مانع از آن رهط تو است
قالَ
گفت شعيب در جواب ايشان
يا قَوْمِ
اى قوم من
أَ رَهْطِي
آيا قوم و قبيلهء من
أَعَزُّ عَلَيْكُمْ
عزيزترند نزد شما
مِنَ اللَّهِ
از خداى تعالى
وَ اتَّخَذْتُمُوهُ
و فرا گرفتهايد يعنى گردانيدهايد شما خداى تعالى را
وَراءَكُمْ ظِهْرِيًّا
اى وراء ظهركم ، يعنى پس پشت خود بشرك آوردن شما به او و باهانت نمودن مر رسول او را « ظهرى » منسوب به ظهر است و كسر « ظا » از لوازم تغييراتى است كه در نسبت به عمل مىآرند
إِنَّ رَبِّي
بدرستى كه پروردگار من
بِما تَعْمَلُونَ
به آنچه ميكنيد بشما
مُحِيطٌ
احاطه كننده است بعلم كامل شامل خود ، و مطابق آن جزا خواهد داد .
وَ يا قَوْمِ اعْمَلُوا
و أى قوم من عمل كنيد
عَلى مَكانَتِكُمْ
حالكونى كه ثابت باشيد بر آن جهتى كه داريد از شرك و عدوان
إِنِّي عامِلٌ
بدرستى كه من نيز عمل كنندهام بر آن جهتى كه ثابتم در آن جهت
سَوْفَ تَعْلَمُونَ
زود باشد بدانيد كه
مَنْ يَأْتِيهِ
كدامين كس از ما و شما را بيايد
عَذابٌ يُخْزِيهِ
عذابى كه رسوا و شرمنده