عداوت و مخالفت من
أَنْ يُصِيبَكُمْ
اينكه برسد شما را
مِثْلُ ما أَصابَ
مانند آنچه رسيد
قَوْمَ نُوحٍ
قوم نوح را از طوفان و غرق
أَوْ قَوْمَ هُودٍ
يا قوم هود را از باد صرصر
أَوْ قَوْمَ صالِحٍ
يا قوم صالح را از رجفه
وَ ما قَوْمُ لُوطٍ
و نيست قوم لوط باعتبار مكان و زمان يعنى و نيست مكان ايشان يا زمان اهلاك و استيصال ايشان
مِنْكُمْ بِبَعِيدٍ
از شما دور پس اگر شما از امم گذشتهء بعيده عبرت نگيريد از قوم لوط خود عبرت بگيريد .
و چون « قوم » جمع است و جمع باعتبار جماعت مؤنث ، بايست چنين گفته شود كه :
« و ما قوم لوط منكم ببعداء » ليكن چون مراد عدم بعد مكانى يا زمانى است پس حقيقة « بعيد » صلهء مكانست يا زمان ، چنانچه در ترجمه تصريح شد بنا بر اين « بعيد » را مفرد مذكر آورد
وَ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ
و طلب مغفرت كنيد از پروردگار خود
ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ
پس رجوع كنيد بسوى او يعنى اين توبه و رجوع را وسيلهء غفران الهى جلت نعماؤه بسازيد
إِنَّ رَبِّي
بدرستى كه پروردگار من
رَحِيمٌ
بسيار مهربانست بر مستغفران
وَدُودٌ
دوستدار است تائبان را .
و چون قوم شعيب اين وعظ و تخويف را از شعيب استماع نمودند از غايت جهل و عناد
قالُوا يا شُعَيْبُ
گفتند : اى شعيب
ما نَفْقَهُ
فهم نميكنيم ما
كَثِيراً مِمَّا تَقُولُ
بسيارى را از آنچه تو مىگويى مثل وجوب توحيد و حرمت نقص مكيال و ميزان و بعضى گفتهاند كه : چون زبان شعيب ميگرفته قوم او ميگفتند كه : ما سخن ترا فهم نميكنيم و اين منافات دارد با اينكه شعيب را خطيب انبياء ميگفتهاند زيرا كه خطابت بدون طلاقت لسان صورت معقول ندارد
وَ إِنَّا لَنَراكَ
و بدرستى كه ما مىبينيم ترا
فِينا ضَعِيفاً
در ميان ما بىقوت و ناتوان پس نتوانى تو كه مكروهى بما رسانى و اگر ما خواهيم كه به تو مكروهى برسانيم تو دفع آن نتوانى كرد يا آنكه مىبينيم ترا در ميان خود ذليل و خوار و بعضى گفتهاند كه : ضعيف بلغت اهل حمير « أعمى » است و مراد