روايات آمده كه در مدت دو صد سال آن كشتى باتمام رسيده
وَ لا تُخاطِبْنِي
و خطاب مكن با من باستدفاع عذاب
فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا
در حق آنانى كه ستم كردند و ايمان نياوردند
إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ
بدرستى كه ايشان حكم كرده شدهاند به اينكه از جملهء غرق شدگان باشند على بن ابراهيم در حديث كالصحيح از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه نوح عليه السّلام سيصد سال در ميان قوم خود بود و ايشان را به خدا دعوت مينمود و ايشان اجابت او نكردند تا آن كه حضرت نوح ارادهء دعاى بدايشان كرد ، پس آمدند پيش او در وقت طلوع آفتاب دوازده هزار قبيله از قبايل ملائكه آسمان دنيا كه ايشان از عظماء ملائكهاند و نوح بديشان گفت كه : شما چه كسانيد ؟
ايشان گفتند كه : ما دوازده هزار قبيلهايم از قبائل ملائكه آسمان دنيا كه ثخن و غلظت آن پانصد ساله راه است و از آسمان دنيا تا دنيا پانصد ساله راه ، و حق سبحانه و تعالى ما را با وجود اين همه بعد مسافت در وقت طلوع آفتاب پيش تو فرستاد و ما به تو در همان وقت رسيديم و از تو استدعاى اين داريم كه بقوم خود دعاى بد نكنى ، نوح گفت :
مهلت دادم ايشان را تا سيصد سال ، و چون برايشان ششصد سال گذشت و ايمان نياوردند اراده كرد نوح كه برايشان دعاى بد كند درين اثنا دوازده هزار قبيله از قبايل ملائكهء آسمان دوم نزد حضرت نوح آمدند نوح گفت ، شما چه جماعتيد ؟ گفتند : ما دوازده هزار قبيلهايم از قبيل ملائكهء آسمان دوم و ثخن و غلظت اين آسمان مانند ثخن و غلظت آسمان دنيا پانصد ساله راه است و از آسمان دوم تا آسمان دنيا پانصد ساله راه و دانستى كه غلظت آسمان دنيا پانصد ساله راه است و از آسمان دنيا تا دنيا پانصد ساله راه كه مجموع دو هزار سال راه باشد ، و در وقت طلوع آفتاب از جاهاى خود بيرون آمدهايم و در وقت نيم چاشتگاه به تو رسيده و سؤال ميكنيم از تو كه از سر دعاى بد كردن قوم خود بگذرى ، نوح فرمود كه :
بتحقيق مهلت دادم ايشان را سيصد سال ديگر ، و چون بر اين قوم نهصد سال گذشت و ايمان نياوردند نوح قصد دعاى بدايشان كرد بنا بر اين حق سبحانه و تعالى آيهء «
لَنْ