تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
گفته‌اند كه : مراد از « حسنى » نعيم جنت است و مراد از « زيادة » لقاى الهى و معتزله كه قائل بلقاء الهى نيستند و آن را محال ميدانند گفته‌اند كه چون « زيادة » واجب است از جنس مزيد عليه باشد و « لقاء » از جنس نعيم جنت نيست پس ميتواند كه مراد از « زيادة » لقاء الهى باشد ليكن حق اينست « كه زيادة » وقتى لازم است كه از جنس مزيد عليه باشد كه آن مزيد عليه را به مقدار معين تقدير كنند مثل آنكه گويند : « اعطيتك عشرة امناء من الحنطة و زيادة » يعنى عطا كردم به تو ده من گندم و زياده پس درين صورت ناچار است كه زياده از جنس مزيد عليه كه حنطه است باشد أما اگر مزيد عليه را به مقدار معين تقدير نكنند مثل آنكه بگويند : « اعطيتك الحنطة و زيادة » يعنى بخشيدم به تو گندم و زياده درين هنگام لازم است كه زياده از جنس حنطه نباشد و چون لفظ « حسنى » در آيه مطلق واقع شده و تقدير آن بقدرى معين نكرده‌اند پس بايد كه زياده امرى باشد مغاير آن بنا برين محتمل است كه مراد از « حسنى » نعيم جنت باشد و از « زياده » لقاى الهى أما به شرطى كه امكان لقاى الهى معلوم و مدلل شده باشد با آنكه عدم امكان آن بمرتبه‌اى ظاهر است كه پهلو ببداهت مىزند بلكه در واقع از مقدمات بديهيه است و در مجمع البيان از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده كه مراد از « زياده » غرفه‌ايست از لؤلؤ واحده كه آن را چهار در باشد و بعضى گفته‌اند كه : مراد از « الحسنى » ثوابى است كه استحقاق آن بهمرسانيده باشند و از « زياده » ثوابى است كه بطريق تفضل حق تعالى عطا كند چنانچه فرموده كه : «
لِيُوَفِّيَهُمْ أُجُورَهُمْ وَ يَزِيدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ
»
وَ لا يَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ
و پوشيده نگرداند رويهاى آنها را
قَتَرٌ
گردى و غبارى
وَ لا ذِلَّةٌ
و نه مذلتى و نه خوارى يعنى وجوه ايشان در كمال طراوت و نضارت باشد و اثر خوارى بر بشرهء ايشان يافت نشود على بن ابراهيم گفته كه : « القتر الجوع و الفقر و الذلة الخوف » يعنى در روى هاى ايشان آثار گرسنگى و درويشى و خوف و ترس ظاهر نباشد و حاصل اين معنى و معنى أول يكى است چنانچه