تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
إِنَّما مَثَلُ الْحَياةِ الدُّنْيا
جزين نيست كه مثل زندگانى دنيا در سرعت زوال آن
كَماءٍ أَنْزَلْناهُ
مانند آب بارانى است كه فرو فرستاده باشيم آن را
مِنَ السَّماءِ
از طرف آسمان
فَاخْتَلَطَ بِهِ
پس آميخته شده باشد به آن آب
نَباتُ الْأَرْضِ
گياه رسته از از زمين يعنى آب داخل در خلل و فرج آن گياه شده باشد و باعث زيادتى نمو آن گرديده يا آن كه مختلط شده باشد بسبب آب گياه رسته از زمين و به يكديگر آميخته باشند از كثرت آن گياه
مِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُ
از آن گياه كه ميخورند آن را آدميان
وَ الْأَنْعامُ
و چهارپايان
حَتَّى إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ
تا وقتى كه فرا گرفته باشد زمين
زُخْرُفَها
حسن و پيرايهء خود را از انواع نباتات و شكوفه‌هاى مختلفه
وَ ازَّيَّنَتْ
و آراسته شده باشد بميوه‌هاى گوناگون و محصولات متعدده
وَ ظَنَّ أَهْلُها
و گمان برده باشند مالكان آن زمين كه
أَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَيْها
اين كه ايشان قادرند بر ارتفاع آن و بروئيدن گياه و چيدن ميوه‌ها
أَتاها أَمْرُنا
ناگاه آمده باشد بآنزمين عذاب ما و حكم به خرابى آن در رسيده باشد
لَيْلًا أَوْ نَهاراً
در شب يا در روز
فَجَعَلْناها
پس گردانيده باشيم زرع و كشت آن زمين را
حَصِيداً
اى محصودا ، يعنى از بيخ بر كنده شده
كَأَنْ لَمْ تَغْنَ
اى كان لم تغن زرعها و لم تنبت ، يعنى گوئيا كه نروئيده كشت و زرع آن
بِالْأَمْسِ
ديروز . حق سبحانه و تعالى درين مقام تشبيه كرده حال دنيا را كه اول وهله قرين دولت و مال باشد و در آخر توأم نكبت و زوال گردد بگياه زمين كه بسبب آبهاى باران ابتداء آن را صفت طراوت و تازگى باشد و در آخر بواسطهء